نمایش نوار ابزار

معرفی کتاب کرامات حضرت مهدی علیه السلام

سه شنبه ۱ دی ۱۳۹۴

ديدار امام زمان عليه السلام پيش از آن كه به عاملى، زمانى يا مكانى بستگى داشته باشد، به عوامل روحى و معنوى وابسته است. بايد حجاب از چهره جان و ديده دل برداشته شود، تا قابليّت ديدار حاصل آيد. آنكس كه دل به مهر جمال دل آرايش باخته، و هواى وصال او را در جان مى پرورد بيش از هر چيز بايد به ترك گناه بينديشد، و به انجام واجبات و مستحبّات اهتمام ورزد. چون خود آن حضرت فرمودند: «فَما يَحْبِسُنا عَنْهُمْ إِلاّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُكْرِهُهُ وَلانُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ»(۱).
اگر نامه هاى عمل شيعيان كه هر هفته به ساحت مقدّس عرضه مى شود، سنگين از بار گناهانى نبود كه ناخوشايند آن بزرگوار، و خلاف توقّع و انتظار ايشان از ياوران شان است، اين دورى و جدايى به درازا نمى كشيد.
گفتم كه روى خوبت، از من چرا نهان است؟***گفتا تو خود حجابى، ورنه رخم عيان است
با نگاهى گذرا به شرح حال كسانى كه در طىّ دوران غيبت كبراى مولا امام زمان عليه السلام ، سعادت شرفيابى به حضور مقدّسش را داشته، يا از كرامات و معجزات و عنايات خاصّه آن حضرت بهره مند گشته اند، مى توان دريافت كه بيشترين و مهمترين عامل در حصول اين توفيق الهى براى آنان، همان توجه قلبى و مواظبت هاى عملى و رعات تقوى و استمرار برگونه اى خاص، از عبادت خداوند و اطاعت اوليائش بوده است. با اين همه نقش زمان هايى خاص، چون شب هاى جمعه، نيمه شعبان، نيمه رجب، و مكان هايى خاص، چون مكه مكرمه، مسجد سهله و مسجد جمكران، براى حصول ديدار قائم آل محمد عليه السلام و بهره مندى از عنايات و الطاف آن حضرت، نبايد ناديده گرفته شود.
به يقين، شيفتگانى كه در راه محبت مولاى خويش، دست از هواى نفس شسته، و جان خويش را از كژى ها پيراسته، و دل را به معنويت ها آراسته اند، و يا حداقل به حالت اضطرار رسيده اند، اگر از بركات زمانى مناسب چون شب جمعه، و مكانى مناسب چون مسجد جمكران، بهره گيرند، آسان تر به وصال مى رسند. و بى پرده تر از فيوضات آن امام رحمت تأثير مى پذيرند.
وقتى بناست مسجد جمكران، خانه حجة بن الحسن عليه السلام و مهمانخانه او باشد، طبيعى است كه شرافت حضور آن حضرت را بيش تر دريابد. و بديهى است كه زائر اين مسجد، خصوصاً آن گاه كه با معرفت و حضور قلب و با شوق ديدار و توسّل خالصانه آمده باشد، سعادت بهرهورى از عنايات خاصّه آن حضرت را بيش تر داشته باشد.
اين تاريخ مسجد جمكران است ـ مسجد مخصوص امام زمان عليه السلام كه هزار و اندى سال پيش، به دستور حضرتش ساخته شد ـ آكنده از هزاران خاطره شيرين، از معجزات و كرامت ها و الطاف خاصّه آن بزرگوار رئوف، نسبت به شيعيانى كه از دور و نزديك، با كوله بارى از اميد براى شفا طلبيدن يا حاجت خواستن يا رخصت ديدار يافتن، به آستان مقدسش، مشرّف مى شده اند.
آنچه پيش رو داريد تنها نمونه اى از اين هزاران خاطره است، هزاران خاطره اى كه اكثر آنها چه بسا در هيچ دفترى ثبت نشده، و بر هيچ زبانى تكرار نشده باشد. با اين همه همين چند نمونه كوتاه ـ برگزيده شده از دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران ـ از آن رو كه نشانه اى از استمرار اين عنايت ها در گذشته و حال و آينده، به شمار مى رود، مايه اميدوارى بسيار است براى آنها كه به جستجوى نشانى و به طلب عنايتى، روى به اين مسجد مى آورند.

شفاى پسر بچه فلج

یكى از اعضاى هيئت امناى مسجد مقدّس جمكران، كه بيش از بيست سال است كه توفيق خدمت به اين مسجد را دارد، چنين نقل مى كند:
«دقيقاً خاطرم نيست كه سال ۵۱ بود يا ۵۲٫ شب جمعه اى بود و من طبق معمول به مسجد مشرف شده بودم. جلوى ايوان مسجد قديمى، كنار مرحوم حاج ابوالقاسم ـ كارمند مسجد كه داخل دكه مخصوص جمع آورى هدايا بود ـ نشسته بودم. نماز مغرب و عشا تمام شده بود و جمعيت كم و بيش مشرف مى شدند. ناگهان خانمى جلو آمد در حالى كه دست دختر ۱۲ ساله اش را گرفته بود و پسر بچه ۹ ساله اى را هم در بغل داشت. نگاهى كردم و گفتم: بفرماييد! امرى داشتيد؟
زن سلام كرد و بدون هيچ مقدمه اى گفت: من نذر كرده ام كه اگر امام زمان عليه السلام امشب بچه ام را شفا دهد، پنج هزار تومان بدهم. حالا اول مى خواهم هزار تومان بدهم.
پرسيدم: آمدى كه امتحان كنى؟
گفت: پس چه كنم؟
بلافاصله گفتم: نقدى معامله كن; با قاطعيت بگو اين پنج هزار تومان را مى دهم و شفاى بچه ام را مى خواهم!
كمى فكر كرد و گفت: خيلى خب، قبوله. و بعد پنج هزار تومان را داد; قبض را گرفت و رفت.
آخر شب بود و من قضيه را به كلّى فراموش كرده بودم. خانمى را ديدم كه دست پسر بچه و دخترش را گرفته بود و به طرف دكّه مى آمد. به نظرم رسيد كه قبلا دختر بچه را ديده ام، ولى چيزى يادم نيامد. زن شروع به دعا كردن نمود و تكرار مى كرد و مى گفت: حاج آقا! خدا به شما طول عمر بدهد! خدا ان شاءاللّه به شما توفيق بدهد!
پرسيدم: چى شده خانم؟
گفت: اين بچه همان بچه اى است كه وقتى اول شب خدمتتان آمدم بغلم بود. و بعد پاهاى كودك را نشان داد. كاملا خوب شده بود و آثارى از ضعف يا فلج در پسرك نبود.
زن سفارش كرد كه شما را به خدا كسى نفهمد. گفتم: خانم! اين اتفاقات براى ما غير منتظره نيست. تقريباً هميشه از اين جور معجزه ها را مى بينيم.
گفت: هفته ديگر ان شاءاللّه با پدرش مى آييم و گوسفندى هم مى آوريم. هفته بعد كه آمدند، گوسفندى را ذبح كردند و خيلى اظهار تشكر نمودند. بچه را كه ديدم، او را بغل كردم و بوسيدم.

دیدگاه ها