نمایش نوار ابزار

حجت الاسلام مهدی شرکائی در کلاس پایه هشتم دانش آموزان دبیرستان علامه حلی تویسرکان چنین عنوان کردند:

سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸

یک نامه‌ای نوشته است ابی‌عبدالله ـ علیه السلام ـ ششم محرم یعنی مثل دیروز این را طبری در تاریخش آورده قاعدتاً این نامه نباید رسیده شده باشد به محمد حنفیه این نامه باید بعد از شهادت چون نامه‌ای که ششم محرم نوشته می‌شود طی چهار روز کسی نبوده به مدینه برساند این نامه را ابی‌عبدالله به محمد حنفیه و به بنی‌هاشم نوشته تصور من این است که این نامه را امام می‌دانند بعد از شهادت می‌رسد منتهی می‌خواهند یک سندی تو تاریخ باشد بدانید این سند از سوی ابی‌عبدالله در اوج محاصرة دشمن صادر شده این نامه دو تا کلمه است بسم الله الرحمن الرحیم من حسین ابن علی این نامه از حسین بن علی است الی اخیه به برادرش محمد حنفیه و بنی‌هاشم چند نامه دو تا کلمه است کأن الدنیا لتکن کأن الاخر لم تذر من حسین فکر می‌کنم از اول دنیایی نبوده از اول آخرت بوده کأن الدنیا ببینید آقا یک قرن پیش تمام کسانی که بودند الان نیستند یعنی آخرتشان برقرار شده ما هم الان یک قرن دیگر مسلم مثلاً سال ۱۴۹۰ یکصد سال دیگر هیچ‌کدام از ما نیستیم این حرم و شهر و اینا همه هست ما نیستیم پس مثل یک واگن‌های قطاری که از جلوی ایستگاه عبور می‌کند شما دیدید یکسری واگن‌ها رد می‌شود یک سری واگن جلو ایستگاه یکسری ایستگاه نرسیده به ایستگاه ماها فعلا اون واگن جلوی ایستگاه‌ایم یکسری واگن رد شده یکسری واگن هم بچه‌ها و پشت سری‌های ماست اگر کسی دنیا را اینطور ببیند یعنی عبور شما روایات ما را ببینید تو نهج‌البلاغه می‌گوید دنیا دار عبور است محل میهمانی است محل ماندن نیست محل استقرار نیست ابی‌عبدالله خب حالا در کربلا پنجاه و چهار پنج سال دارند مثلاً کنیم گویا می‌خواهد بفرماید من بیست سال سی سال دیگر هم زنده باشم چه فایده‌ای دارد وقتی ظلم و زور و ستم باشد تصورم اینه کأن الدنیا لنتکن اصلاً از اول برای من دنیایی نبوده و کأن الاخره..) این جهان‌بینی را کسی نمی‌تواند حریفش بشود کسی نمی‌تواند برش غالب بشود اینکه اون شخص به عمرسعد گفت گفت شما برای کشتن اینقد آدم این همه نیرو برده بودید سی هزار تا آدم برای صد تا مثلاً صد و بیست تا حالا حداکثر بین هفتاد تا صد و بیست و پنج تا صد و سی گفت که شما نبودید که این حرف را می‌زنید اینها کسانی بودند که از جان گذشته بودند اینها کسانی بودند که هر کدومشون (کل عضو منهم جندا) یک لشکر بودند ما با یکسری آدم‌های عادی طرف نبودیم چرا چون نمی‌ترسیدند از شهادت چون اینها به تعبید امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرمود: (یستقرمون برماح بصدورهم و لم یجد الم عن حدید) اصلاً درد احساس نمی‌کردند وقتی وجود مقدس امام حسین شب عاشورا بچه‌های عقیل را جمع کرد فرمود شما یک شهید داشتید به نام مسلم بن عقیل کافیه (حسبکم) ما از شما پذیرفتیم کل آل عقیل هجده نوزده نفر بودند کربلا حدود نوزده تا شهید کل‌تان برگردید من از شما بیعتم را برداشتم اشک تو چشمانشان حلقه زد گفتند (والله لا افارغ سیدنا و مولانا حتی نقتل بین یدی) به خدا قسم ما جدا نمی‌شویم از آقامون و مولامون تا اینکه کشته بشویم در بینشان وقتی به نافع بن هلال فرمود برو فرمود: أکل ابن السابع ان فارقتک) درندگان من را قطعه قطعه کنند اگر من شما را تنها بگذارم این کلمات که مرحوم سماوی در ابصار العین که کتاب بسیار باارزش و خوبی است ترجمه یعنی تحقیق و ترجمه هم شده است تو بازار هم هست می‌گوید وقتی ابی‌عبدالله ـ علیه السلام ـ روز عاشورا همة یارانش شهید شدند بدن‌ها رو زمین ریخت اومد ایستاد وسط میدان (وقبض شیبته) دست برد زیر محاسنش (نحو السماء) به طرف آسمان این تعبیر به نظرم طبری هم داشته در کتابش ابصار العین از اون نقل می‌کند اینکه به ذهنم هست می‌گوید: ابی‌عبدالله ـ علیه السلام ـ ایستاد وسط میدان (قبض شیبته) دست برد زیر محاسنش به طرف آسمان بعد رو کرد به دشمن شاید آخرین کلام ابی‌عبدالله روز عاشورا همین بوده (اشتد غضب الله علی الیهود اذ جعل له والدا) آی لشکری که جلوی من جمع شدید خدا بر یهودی‌ها غضب کرد خار شدند بدبخت شدند بخاطر اینکه آمدند شرک قائل شدند برای خدا فرزند قائل شدند گفتند خدا فرزند دارد عزیر ابن … به خاطر این انحراف عقیدتی است که یهود بعد از موسی پیدا کرد خداوند برشان غضب کرد

دو:‌ (اشد غضب الله علی النصاری اذ جعل ثالث ثلاث) خدا غضب کرد بر مسیحی‌ها دینشان نسخ شد کتابشان نماند چون آمدند خدا را برایش شریک قائل شدند گفتند سه تا خدا داریم خدا ثالث ثلاث، یکی از او سه تاست نه واحد بدون شریک (اشتد غضب الله علی المجوس اذ عبد والشمس و القمر) مجوس مورد غضب خدا واقع شدند چون بت پرستیدند آفتاب و خورشید و ماه پرستیدند این سه تا را که فرمود، فرمود فوالله فسم می‌دهم به خدا قسم می‌خورم اشتد غضب الله علی امه اجتمعت علی قتل ابن نبی امتی که امروز جمع شدند پسر پیغمبر را به شهادت برساند تنها فرزند پسری نوة پیغمبر امام حسین بود دیگر پیغمبر آن روز روز عاشورا دیگر نوه‌ای نداشت روی کرة زمین نوه اباالفضل العباس محمد بن حنفیه اینها نوه‌های در واقع پیغمبر نیستند فرزندان امیرالمؤمنین هستند برادرهای ابی‌عبدالله فرمود تنها نوة پیغمبر منم بدانید اگر مرا به شهادت برسانید غضب خدا شامل شما می‌شود (ثم ساح بأعلی صوته هل من ذاب یذب یابن رسول الله هل من مقیس) بعد با صدای بلند فریاد زد آیا کسی هست مرا یاری کند که طبری می‌گوید وقتی این جمله را ابی‌عبدالله تو میدان گفت صدای نالة زن‌ها از تو خیمه بلند شد صدای گریه و شیون زن‌ها تو خیمه بلند شد این آخرین جلمه‌ای بود که باز هم تو مسیر فرموده بود فرموده بود بنی‌امیه خار می‌شوند ذلیل می‌شوند پست می‌شون

مطالب مشابه
دیدگاه ها