نمایش نوار ابزار

حجت الاسلام مهدی شرکائی در مراسم صبحگاه دبیرستان دکتر عابدی شهرک قائم تویسرکان چنین گفتند:

پنج شنبه ۷ دی ۱۳۹۶

از آنجا که فاطمه معصومه علیها السلام از خاندانى است که در زیارت جامعه خطاب به ایشان آمده است: ((عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم)) (بحار,ج ۱۰۲,ص ۱۳۲) کرامات و عنایات آستان مقدسش بسیار فراوان و شامل حال خاص و عام بوده است: از بزرگانى همچون ملاصدرا و آیت الله بروجردى گرفته تا آن مسلمان عاشقى که از دور افتاده ترین کشور اسلامى به عشق زیارت و به امید عنایت به حریم قدس او راه یافته, همگى را مورد لطف و عنایت کریمانه خود قرار داده است; ولى با کمال تاسف این کرامات تا کنون ثبت و ضبط نشده است, ما هم نمونه هایى برگزیده از کرامات آن حضرت را در اینجا مىآوریم; به امید آن که مجموع کرامات آن حضرت در اثر مستقل گردآورى شود.

کراماتى به نقل از آیت الله العظمى اراکى(ره)

– ایشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد مى کرد و پوست آن ترک بر مى داشت به طورى که نمى توانستم وضو بگیرم و ناچار بودم براى نماز تیمم کنم و معالجات هم بى اثر بود تا اینکه به حضرت معصومه(س) متوسا شدم و به من الهام شد که دسکش به دست کنم, همین کار را کردم, دستم خوب شد.
– ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام که هر دو از منبریهاى قم بودند) نقل مى کرد از آشیخ ابراهیم صاحب الزمانى تبریزى (که مرد با اخلاصى بود) که من شبى در خواب دیدم به حرم مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است براى اینکه فاطمه زهرا(ع)و حضرت معصومه(ع)در سر ضریح خلوت کرده اند و کسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سیده است و من محرم هستم, به من اجازه دادند, رفتم دیدم که بله این دو نشسته اند و در بالاى ضریح با هم صحبت مى کنند از جمله صحبتها این بود که حضرت معصومه(س) به حضرت زهرا(ع) عرض کرد: حاج سید جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهرا” آن مدچ را براى حضرت مى خواند.
آشیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر که حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى کند; حاج احتشام مى گوید: از آن شعرها چیزى یادت هست؟
گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دخت موسى بن جعفر) تا این را گفت, حاج احتشام شروع کرد به گریه کردن و گفت: بله توى اشعار من این کلمه است.(سرود ایشان در بخش اشعار, ص ۹۶ آمده است)
((حاج سید جعفر احتشام منبرى با حالى بود و موقع روضه خواندن خودش هم گریه مى کرد و بکاء بود و بسیار گریه مى کرد)).
آقا حسن احتشام فرزند ایشان مى گوید به ایشان گفتیم شما در آخر شعرتان یک تخلصى داشته باشید مانند سایر شعرا, قبول نکرد تا با اصرار این شعر را گفت:
اى فاطمه بجان عزیز برادرت        بر احتشام نما قصر اخضرى
ایشان گفت: قصر اخضر را لطف کردند. گفتم چطور؟ گفت: همـــانجــا کــه آقاى مرعشى(ره) سجاده مى انداختند, آنجا را گچ کارى کردند و سنگ مرمر سبز رنگ, و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (این بود قصر اخضرى که به ایشان عطا شد).
آقاى حاج شیخ حسن على تهران(ره) (جد مادرى آقاى مروارید) که از علماء بزرگ و شاگردان فاضل میرزاى شیرازى محسوب مى شوند و حدود ۵۰ سال درنجف به تحصیل علوم اشتغال داشتند, ایشان برادرى داشت به نام حاج حسین على شال فروش که از تجار بازار بوده در تمام مدتى که حاج شیخ مشغول تحصیل بودند ایشان ماهى ۵۰ تومان به او شهریه مى داد تا اینکه برادر تاجر فوت مى کند و جنازه او را به قم حمل مى کنند و در آنجا دفن مى نمایند.
حاج شیخ على (که در اواخر عمر در مشهد ساکن بودند) تلگرافى از فوت برادر مطلع مى شود, به حرم مشرف شده و به حضرت رضا عرض مى کنند: من خدمت برادرم را یکبار هم نتوانستم جبران نمایم جز همین که بیایم اینجا و از شما خواهش کنم که به خواهرتان حضرت معصومه(س) سفارش ایشان را بفرمایید: تاکمک کارى, بکند از برادرم.
همان شب یکى از تجار که از قضیه اطلاع نداشت خواب مى بیند که به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شده و آنجا مى گویند: که حضرت رضا علیه السلام هم به قم تشریف آوردند: یکى جهت زیارت خواهرشان, و یکى جهت سفارش برادر حاج شیخ حسنعلى به حضرت معصومه(س).
او معناى خواب را نمى فهمد و آن را با حاج شیخ حسنعلى در میان مى گذارد و ایشان مى فرمایند: همان شب که شما خواب دیدى من (در رابطه با برادرم) به حضرت رضا متوسل شدم و این خواب شما درست است.
((مرحوم آقا سید محمد تقى خوانسارى پس از شنیدن این خواب فرمود: از این خواب استفاده مى شود که قم در حریم حضرت معصومه(س) است; باید حضرت امام رضا(ع) به قم تشریف فرما شوند و سفارش برادر حاج شیخ حسنعلى را به حضرت بفرمایند والا خود حضرت امام رضا(ع) مستقیما” در کار مداخله نمى کند چون این در محدوده حضرت معصومه است و مداخله در این محیط نمى شود.(ضبط صوتى, تصویرى این کرامات آیت الله اراکى در واحد فرهنگى آستانه موجود است)

جلال و جبروت فاطمه زهرا علیه السلام

آقاى شیخ عبد الله موسیانى(ایشان از شاگردان آیت الله مرعشى(ره) بودند)نقل فرمودند به این که حضرت آیت الله مرعشى نجفى به طلاب مى فرمود: علت آمدن من به قم این بود که پدرم آسید محمود مرعشى نجفى (که از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت امیر علیه السلام بیتوته نمود که آن حضرت را ببنید, شبى در (حال مکاشفه) حضرت را دیده بود که به ایشان مى فرماید: سید محمود چه مى خواهى؟ عرض مى کند: مى خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء علیها السلام کجاست؟ تا آن را زیارت کنم.
حضرت فرموده بود: من که نمى توانم ((بر خلاف وصیت آن حضرت)), قبر او رامعلوم کنم.
عرض کرد: پس من هنگام زیارت چکنم؟ چضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه علیها السلام را به فاطمه علیها السلام عنایت فرموده است, هر کس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا علیها السلام را درک کند به زیارت فاطمه معصومه علیها السلام برود.
آیت الله مرعشى مى فرمودند: پدرم مرا سفارش مى کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو, لذا من به خاطر همین سفارش, براى زیارت فاطمه معصومه علیها السلام و ثامن الائمه علیها السلام آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم, حضرت آیت الله حائرى در قم ماندگار شدم.
آیت الله مرعشى در آن زمان فرمودند: شصت سال است که هر روز من اول زائـــر حضرتم.

عنایت حضرت به زوار مرقدش

آقاى شیخ عبد الله موسیانى نقل کردند از حضرت آیت الله مرعشى نجفى: که شب زمستانیى بود که من دچار بى خوابى شدم; خواستم حرم بروم, دیدم بى موقع است, آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد خواب نمانم, در عالم خواب دیدم خانمى وارد اطاق شد ((که قیافه او را به خوبى دیدم ولى آن را توصیف نمى کنم)) به من فرمود: سید شهاب! بلند شو و به حرم بو; عده اى از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک مى شوند, آنها را نجات بده.
ایشان مى فرمایند: من به طرف حرم راه افتادم, دیدم پشت در شمالى حرم (طرف میدان آستانه)عده اى زوار اهل پاکستان یا هندوستان(با آن لباسهاى مخصوص خودشان) در اثر سردى هوا پشت در حرم دارند به خود میلرزند, در را زدم, حاج آقا حبیب (که جزء خدام حضرت بود) با اصرار من در را باز کرد, من از مقابل و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند وآنها در کنار ضریح آن حضرت مشغول زیارت و عرض ادب بودند; من هم آب خواستم و براى نماز شب و تهجد وضو ساختم.

عنایت حضرت به زائر برادر

آقاى شیخ عبد الله موسیانى نقل مى کند: که ما عازم مشهد مقدس بودیم در حالى که در آنجا به جهت جعیت زیاد زوار, منزل به سختى پیدا مى شد. من با اطلاع از این جهت به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم و خیلى خودمانى گفتم: بى بى جان ما عازم زیارت برادر شماییم, خودتان عنایتى بفرمایید. ما عازم مشهد شدیم,دیدیم منزل بسیار کمیاب است نزدیک حرم از تاکسى پیاده شدیم, ناگهان دیدم جوانى از داخل کوچه به طرف من آمد و به من گفت: منزل مى خواهید؟ گفتم: بله, گفت دنبال من بیا با او رفتم مرا داخل خانه اش برد, اطاف بزرگ و خوبى را به ما داد, ما وقتى در آنجا مشغول جابجایى وسایل بودیم, خانم ایشان ما را براى نهار دعوت کرد, بعد از تشرف به حرم و زیارت و نماز, نهار را با آنها خوردیم.
صبح روز بعد, خانم از ما سوال کرد: شما چند روز در اینجا هستید؟ گفتم ده روز. گفت ما به تهران مى رویم, این کلید خانه, هر وقت که خواستید بروید, کلیدرا بدهید به همسایه ما آقاى رضوى (یا رضوانى).
گفتم کرایه منزل چه مى شود؟ گفت ما صحبت آن را کرده ایم.
ما خیال کردیم مقصود ایشان صحبت درباره کرایه است با آقایى که بنا شد کلید را به او بدهیم.
چند روزى گذشت کسى آمد در خانه و گفت: من رضوى (یا رضوانى) هستم, شما هر وقت که خواستید به قم بروید, کلید را پشت آینه داخل اطاق بگذارید و در منزل را ببندید و بروید.
گفتیم: کرایه چه مى شود؟ گفت درباره کرایه با من صحبتى نکردند. ده روز ما تمام شد, خواستیم برگردیم, دیدیم بلیط ماشین را باید چند روز پیش تهیه مى کردیم و الان تهیه بلیط امکان ندارد, خیلى ناراحت بودیم که من از صاحب ماشینى(که در نزدیک منزل ما, ماشین خودش را پارک مى کرد و در مسیر ((تهران – مشهد)) مسافر جا به جا مى کرد) خواستم ما را هم با خودش تا تهران ببرد. او گفت: من فردا حرکت نمى کنم ولى فردا شما را به قم مى فرستم; فردا ما را تا گاراژ ماشین برد و رفت به مسوول دفتر گفت: اینها از ما هستند و مى خواهندبه قم بروند, او هم موافقت کرد و در بهترین جاى ماشین به ما تعداد صندلى مورد نیازمان را داد و ناباورانه ((بى بى)) وسیله برگشت مان را هم مانند ((منزل در مشهد))فراهم کرد.(کرامات نقل شده از آشفاى طلبه جوان نخجوانى قاى شیخ عبد الله موسیانى توسط واحد سمعى, بصرى حرم ضبط صوتى, تصویرى شده است.

شفاى طلبه جوان نخجوانى

حضرت آیت الله مکارم شیرازى ((دام ظله)) مى فرماید: بعد از فروپاشى شوروى سابق و آزاد شدن جمهوریهاى مسلمان نشین (و از آن جمله جمهورى نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند, که عده اى از جوانان خود را به حوزه علیمه قم بفرستند تا براى تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند. مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجیبى از این امر به عمل آمد. از بین (سیصد نفر داوطلب) پنجاه نفرى که معدل بالایى داشتند و جامعترین آنها بودند براى اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان جوانى – که با داشتن معدل بالا, به سبب اشکالى که در یکى از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود – با اصرار فراوان پدر ایشان, مسوول مربوطه ناچاراز قبول ایشان شد, ولى هنگام فیلمبردارى از مراسم بدرقه از این کاروان علمى,مسوول فیلمبردارى دوربین را روى چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجسته اى از آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شکسته مى شود.
وقتى کاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساکن شدند این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت مى شود, و در همان حال خوابش مى برد. در خـــــواب عوالمى را مشاهده کرده و بعد از بیدارى مى بیند چشمش سالم و بى عیب است.
او بعد از شفا یافتن به مدرسه برمى گردد, دوستان او با مشاهده این کرامت و امر معجزه آسا, دسته جمعى به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده و ساعتها مشغول دعا و توسل مى شوند.
وقتى این خبر به نخجوان مى رسد آنها مصرانه خواهان این مى شوند که این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتى حشمش به آنجا برگردد که باعث بیدارى و هدایت دیگران و استحکام عقیده مسلمین گردد.(ضبط صوتى, تصویرى این کرامت به نقل حضرت آیت الله مکارم ((دام ظله)) در واحد فرهنگى آستان موجود است.)

منبع فیض الهى

مرحوم محدث قمى مى فرماید از بعض اساتید خود شنیدم که:مرحوم ملاصدراى شیرازى به خاطر بعضى مشکلات از شیراز به قم مهاجرت فرمود و در قریه کهک اقامت نمود; آن حکیم فرزانه هرگاه مطالب علمى بر او مشکل مى شد به زیارت حضرت فاطمه معصومه مىآمد و با توسل به آن بزرگوار مشکلات علمى بر ایشان حل مى شد و از آن منبع فیض الهى مورد عنایت قرار گرفت.(فوائد الرضویه, ص ۳۷۹, با تصرف)

شفاى مرد نصرانى

مرحوم محدث نورى نقل فرمودند: که در بغداد مردى نصرانى به نام ((یعقوب)) مبتلا به مرض استسقاء بود که از معالجه آن نامید شده بودند و به طورى بدنش ضعیف شده بود که توان راه رفتن نداشت. او مى گوید: مکرر از خدا مرگم را خواسته بودم تا آنکه در سال ۱۲۸۰ هـ.ق در عالم خواب سید جلیل القدر نورانى را دیدم که کنار تختم ایستاده, و به من گفت: اگر شفا مى خواهى باید به زیارت کاظمین بیایى. از خواب بیدار شدم و خوابم را به مادرم گفتم. مادرم که مسیحى بود گفت: این خواب شیطانى است. دو مرتبه خوابم برد. این مرتبه زنى را در خاب دیدم باچادر و روپوش که به من گفت: برخیز که صبح شد آیا پدرم با شما شرطنکرد که او را زیارت کنى و ترا شفا بخشد؟ گفتم پدر شما کیست؟ گفت: ((موسى بن جعفر)). گفتم شما کیستى؟ فرمود: من معصومه خواهر رضا هستم. از خواب بیدار شدم و متحیر بودم که به کجا بروم; به ذهنم آمد که به خدمت ((سید راضى بغدادى)) بروم. به بغدادى رفتم تا به در خانه او رسیدم, در زدم صدا آمد کیستى؟ گفتم: در را بازکن. همین که سیدصدایم را شنید به دخترش گفت: در را باز کن که یک نفر نصرانى است آمده مسلمان شود.
وقتى بر او وارد شدم گفتم: از کجا دانستید که من چنین قصدى دارم؟ فرمود: جدم در خواب مرا از قضیه خبر داد. او مرا به کاظمین نزد شیخ عبد الحسین تهرانى برد; داستان خود را برایش گفتم, دستور دارد مرا به حرم مطهر حضرت کاظم علیه السلام بردند و مرا دور ضریح طواف دادند عنایتى نشد; از حرم بیرون آمدم احساس تشنگى کردم; آب آشامیدم, حالم منقلب شد و روى زمین افتادم, گویا کوهى بر پشتم بود و از سنگینى آن راحت شدم. ورم بدنم از بین رفت و زردى صورتم به سرخى مبدل شد و دیگر اثرى از آن مرض ندیدم.خدمت شیخ بزرگوار رفتم وبه دست ایشان مسلمان شدم… (دارالسلام, ج ۲, ص ۱۶۹)

شفاى مفلوج

حجه الاسلام والمسلمین آقاى شیخ محمود على اراکى نقل کرد: که من خودم مکرر دیدم شخصى را که ((از پا عاجز و ناتوان بود که پاهایش جمع نمى شد و قسمت پایین بدن را روى زمین مى کشید و با تکیه به دو دست حرکت مى کرد)) از حالش پرسیدم اهل یکى از شهرهاى قفقاز شوروى بود, گفت: رگهاى پایم خشکیده است و قادر به راه رفتن نیستم; رفتم مشهد از حضرت رضا شفا بگیرم نتیجه اى نگرفتم; آمده ام اینجا (قم) انشاء الله شفا بگیرم.
در یکى از شبهاى ماه رمضان بود, شنیدیم نقارخانه حرم (قبق معمول) به صدا درآمد و گفتند: بى بى شخص فلجى را شفا داده است; ما که بعدا” با درشکه با چند نفر از همراهان به اراک مى رفتیم در شش فرسخى اراک, همان شخص ناتوان را دیدم که با پاهاى صحیح و سالم عازم کربلا است و معلوم شد که آن روز او بوده که شفاگرفته, او را به درشکه سوارکردیم و تا اراک همراه ما بود.(زندگانى حضرت معصومه, ص ۴۷, سید مهدى صحفى.)
شفاى پادرد و تقدیر از عزادارى اهل بیت علیهم السلام
حضرت آیت الله حاج شیخ مرتضى حائرى نقل فرمودند: که شخصى بود به نام آقا جمال, معروف به ((هژبر)), دچار پادرد سختى شده بود به طورى که براى شرکت در مجالس, بایستى کسى او را به دوش مى گرفت و کمک مى کرد, عصر تاسوعا آقاى هژبر به روضه اى که در مدرسه فیضیه از طرف آیت الله حائرى تشکیل شده بود, آمد. آقا سید على سیف (خدمتگزار مرحوم آیت الله حائرى) که نگاهش به او افتاد به او پرخاش کرد که: سید این چه بساطى است که ذرآورده اى, مزاحم مردم مى شوى, اگر واقعا”سیدى برو از بى بى شفا بگیر. آقاى هژبر تحت تاثیر قرار گرفت و در پایان مجلس به همراه خود گفت: مرا به حرم مطهر ببر, پس از زیارت و عرض ادب با دل شکسته حال توجه و توسلى پیدا کرد و سید را خواب ربود. در خواب دید کسى به او مى گوید:بلند شو. گفت نمى توانم. گفته شد: مى تواى بلند شو و عمارتى را به او نشان داده وگفت:
این بنا از حاج سید حسین آقاست که براى ما روضه خوانى مى کند, این نامه را هم به بده. آقاى هژبر ناگهان خود را ایستاده دید که نامه اى در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و مى گفت: ترسیدم اگر نامه را نرسانم دردپا برگردد و کسى از مضمون نامه مطلع نشد حتى آیت الله حائرى, ایشان فرمودند: که از آن به بعد آقاى هژبر عوض شد گوئى از جهان دیگریست و غالبا” در حال سکوت و یا ذکر خدا بود.(مـــدرک سابق, ص ۴۵)

دیدگاه ها
  • فرهاد ۲۴ دی ۱۳۹۶, ۵:۴۳ پاسخ به دیدگاه

    سلام حاج آقا شرکائی عزیز درود خدا برشما از حضور گرم شما در دبیرستان عابدی متشکریم واقعا دوسستت داریم.از طرف بعضی از دانش آموزان کلاس هفتم دبیرستان عابدی

  • امیر علی ۲۴ دی ۱۳۹۶, ۵:۴۸ پاسخ به دیدگاه

    سلام آقای شرکائی خداوند شما را برای ما حفظ کند و درد و بلاء ازتون دورشه شما نمونه ای کامل از اخلاق و تقوایی خدا بهتون خیر عنایت کنه دانش اموز من از شما خیلی راضی است و اقعا خداوند به رهبر عزیزمان سلالمتی و طول عمر که همچین طرح با برکتی را در مدارس آموزش و پرورش راه اندازی کرده است.والدین یک دانش آموز از دبیرستان دکتر عابدی

    • admin ۲۴ دی ۱۳۹۶, ۵:۴۹ پاسخ به دیدگاه

      سلام و احترام من وظیفه ام رو انجام میدم .