نمایش نوار ابزار

حجت الاسلام مهدی شرکائی در شورای دبیران علامه حلی تویسرکان: چشم‌هایی باعث هلاکت انسان می‌شود که در دام تکاثر قرار می گیرند.

شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴


برای هر برنام ها‌ی مادی و معنوی که در نظر بگیرید اولین چیزی که در ذهنتان خیلی مهم می‌آید این است که این برنامه مدیریت شده باشد. برای مدیریت ذهنی این برنامه سه مطلب را در نظر می‌گیرید:
اول: هدف.
دوم: ابزار.
سوم: روش.
یعنی فرض می‌کنیم در زندگی بحثتان رسیدن به یک قله ی علمی است، اول هدف را در نظر می‌گیرید؛ مثلاً من می‌خواهم پزشک بشوم بعد از اینکه هدف را در نظر گرفتید ابزارتان را در نظر بگیرید، آیا من برای پزشکی توان جسمی دارم؟ توان مغزی و عقلی دارم؟ توان علمی دارم؟ این ها را که در نظر می‌گیرید می‌شود آن ابزارهایی که شما دارید. بعد از ابزار سراغ روش می رویم؛ شما می‌گویی برای این روش من باید اینگونه درس بخوانم. برای کنکور باید اینگونه انتخاب رشته کنم، این شهرها را بروم، این کتاب‌ها را بخرم و بخوانم، این دوره‌ها را بگذرانم تا پزشک بشوم.

در مسائل مادی با اینکه خیلی از مردم اهل اینگونه برنامه‌ریزی نیستند ولی به هر حال حداقل این برنامه‌ریزی را می‌شناسند یعنی به یکی بگوی می‌خواهی چه کاره بشوی؟ سریع هدفش را می‌گوید. بعد که می‌گویی چرا این را انتخاب کردی؟ می‌گوید به این دلایل، ابزارهایش را دارم. بعد هم که می‌پرسی چگونه می‌خواهی این چیزی که می گویی بشوی؟ می‌گوید این روش را دارم حالا ممکن است عمل نکند ولی در مسائل معنوی متأسفانه اصلاً توجه‌ای به هیچ کدام از این سه گزینه نمی‌شود یعنی می‌گویی زائر کربلا هستی هدفت چیست؟ دقیق نمی‌داند! ابزارت چیست باز هم دقیق نمی‌داند! همه با هم به کربلا می آیند، آدم‌های متفاوت در سنین متفاوت، با شرایط متفاوت، با ظرفیت‌های متفاوت، ابزارها کاملاً متفاوت ولی برنامه‌ها یکسان است یعنی برنامه‌ها با ابزارها سنجیده نمی‌شود مثلاً اگر یک وقتی به یک استادی بگویی این جمع را از نظر علمی یک پله بالا ببرید اولین کاری که می‌کند می‌گوید شما چه خوانده ای؟ قشنگ مشخص می‌شود ولی وقتی به مباحث معنوی می‌رسیم همه کنار هم می‌نشینیم، از آقا بگیر تا خانم تا بچه کوچک و بزرگ. ابزارها کاملاً متفاوت است به همین دلیل پیشرفت‌های معنوی بیشتر به خود انسان برمی‌گردد که خودش ابزارش را بشناسد و جای مناسب انتخاب کند و گرنه کاروان دارد ثبت نام می‌کند.

در مسائل معنوی چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ برای اینکه واقعاً معنویت جزء چیزهای مهم زندگی ما نیست. برای ما مهمتر از معنویت شأن و شغل و پول و اعتبار و مال و جاه و مقاممان است اگر معنویات مهم بود باید با این نگاه گزینشی به آن نگاه می‌کردیم:
۱- هدفت چیست؟ می‌خواهید کربلا بروی، قشنگ مشخص بشود. یک برنامه است دیگر، هدف من از کربلا رفتن دقیقاً این است.
– هدفت چیست؟
– تعالی.
– پاک شدن.

اشکال اینگونه اهداف چیست؟ اشکالش این است که شما وقتی می‌خواهی به کلاس اول دبیرستان بروی می‌گویند هدفت چیست؟ می‌گویی پزشکی. می‌گوید نه، هدفت گرفتن نمره خوب در اول دبیرستان است. فرض می‌کنیم وقتی می‌خواهی امتحان فیزیک بدهی که نمی‌گویی هدفم گرفتن نمره خوب در اول دبیرستان است، می‌گویی هدفم گرفتن نمره خوب در فیزیک است یعنی جزئی اش می‌کنی اما وقتی به معنویات می‌رسیم می‌گوییم برویم ببینیم فضل امام حسین(علیه‌السّلام ) چه کار می‌کند!

در این فرصتی که ما داریم اولین چیزی که در هدف معنوی مدنظر است اهم فی الاهم کردن است. ببینیم چند کمبود داریم، چند مورد هم نیاز به تقویت کردن داریم یعنی چند مورد را باید از بین ببریم چند مورد را باید تقویت کنیم. دو، سه موردش را انسان در نظر می‌گیرد و می‌گوید این سفری که دارم می‌روم خدمت امام حسین(علیه‌السّلام ). برای این سه هدف دارم کار می‌کنم؛ دلیل مشخص، واضح است هر توسلی، هر نمازی، هر زیارتی هر اشکی هر چیزی که از نظر معنوی برای خودم برنامه‌ریزی می‌کنم برای آن است یعنی آخر ذهن من این است این خیلی مهم است.

ما گمشده زیاد داریم مثلاً بنده صد تا کمبود معنوی دارم بنا نیست بر روی هر صد کمبود تمرکز شود. سه مورد که از همه مهم تر را برای این جا بگذار، دو مورد را برای فرصت بعدی مثل عرفه بگذار، سه تای دیگر را برای محرم بگذار، چهار مورد را برای مشهد بگذار. یک برنامه شش ماهه تا آخر امسال داشته باش و بگو من آخر سال نود و سه از نظر معنوی باید به این نقطه برسم، این نقطه چیست؟ نقطه‌ای که روی محاسبه بررسی می‌کنم، در قرآن کریم می‌فرماید: “إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً”؛ شما باید سه نقطه را دقیق بررسی کنید: گوش، چشم و ضمیر باطن.
اهداف من متمرکز بر این سه گزینه است. قرآن کریم می‌گوید نسبت به این سه گزینه مسئول هستید. سه چیز مال خداوندست؛ گوش، چشم و ضمیر باطنتان.

گوش که می‌دانید چیست؟ گوش یعنی مرکز ورود اطلاعات درست یا نادرست. آیا بنده می‌توانم اینجا یک برنامه داشته باشم برای خودم که گوشم در اختیار خودم نیست؟ من گوشم اصلاً فیلتر ندارد! در ندارد! هر صدایی بیاید داخل می‌شود!
سمع یعنی چه؟ شنیدن. شنیدن هم همینطور است یکی از راه‌های نفوذ، شنیدن است. چرا اینقدر حرف می‌زنید؟ در اتوبوس نشسته می‌خواهد تا تهران برود یا در این فاصله ای که می خواهد به دانشگاه برود در تاکسی حرف می‌زند، حرف می‌شنود. چه کسی دارد حرف می‌زند؟‌ آیا شما اجازه داری از هر کسی حرف بشنوی؟! آیا اعتقاد نداری که هر صحبتی که در گوش شما ورود پیدا می‌کند یک اثری بر قلبت دارد؟؟

قبل از اینکه هم صحبتت را انتخاب کنی باید ببینی اصلاً برای هم صحبتی شما مناسب است؟ می‌گوید یکی باشد با همدیگر حرف بزنیم، چه حرفی بزنید؟! شاید یک چیزی گفت و دلت را به سمت دنیا برد.

چشمم در اختیار خودم نیست، نه در دارد، نه فیلتر! آیه غمض چشم خطاب به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیست. چشم‌هایی باعث هلاکت شما می‌شود که در دام تکاثر قرار می گیرند. 
دلیل اینکه دل ما دائم اینقدر هرزه گرد است و از همه‌ی نعمت‌های دنیا همه‌اش را می‌خواهد و در دام تکاثر می‌افتد برای این است که ما اصلاً هیچ فیلتری برای چشممان نداریم اگر چشم فیلتر داشته باشد دل اینقدر هوس نمی‌کند. بارها خدمتتان عرض کردم برای اینکه بخواهیم به جهان نگاه کنیم لازمه‌اش این است که دل بسیار ساده پسندی داشته باشیم دلی که بابت هر نعمت جوانی می‌دود این دل را حتماً باید قفلش کنید. راه حل اولیه اش چیست؟ این است که چشمت را قفل کنی یعنی اگر انسان بر دلش تسلط ندارد راه حل مسلط شدن بر دل این است که شما بر چشمت یک قفلی بگذاری.

شما این کاره نیستی آن طرف را نگاه نکن، تو دائم دنبال لذت‌های دنیایی هستی، دائم دنبال بالا و پایین لذت‌های دنیایی هستی داری در دام تکاثر می‌افتی لازم نیست اینقدر نگاه کنی برای چه نگاه می‌کنی؟! جزء اهداف این است: اهداف چشمی، اهداف سمعی و اهداف فؤادی.

در اصطلاح اخلاقی به چهار انگشت زیر جناق سینه فؤاد می‌گویند، فوائد این مرکز است.اگر دقت کنی دیالوگ های بدن است یعنی اگر قرار باشد بدنت را بلند کنی با کمترین قدرت جسمی باید در دیالوگ های بدنی ات فشار بیاوری و بالا بیاوری اگر اینجا جَک بگذاری راحت ترین جایی که بتواند بدن را بالا بیاورد اینجا است. فوائد مرکز سرّ بدن است. برخی از علمای اخلاق می‌فرمایند مرکز سرّ بدن فوائد است.

دقت کنید خیلی ظریف است یعنی آن چیزی را که عقل هم نمی‌داند باید بنشید خیلی تمرکز کند، تازه می‌فهمد کربلا که آمده به خاطر خدا نیامده، عقل فکر می‌کرد برای خداست. مرکز اسرار قلبی انسان اینجا است، مثلا می‌گوید نظرت چیست؟ نظرش را که می دهد می گوید ولی ته دلم راضی نیست! ته دل فوائد است. این حرف قرآنی است. بسیاری از اعمال معنوی که فکر می‌کنیم برای ما خیلی خوب است و بسیار هم در جهت ارتقاء معنوی ما مؤثر است وقتی در فوائد خودمان بررسی می‌کنیم می‌بینیم نه، این عمل مشکل دارد و بسا کسانی که سال‌ها، صدسال، پنجاه سال، دویست سال بعضی‌هایشان چهار صد سال عبادت کردند، بعضی‌هایشان شش هزارسال عُزازیل صد هزار سال عبادت کرد بعد شیطان شد!

بعضی‌هایشان اینگونه عبادت کردند، فوائد را چک نکردند. در قرآن کریم می‌فرماید انگیزه اصلی را چک کنید، عقلت که نمی‌فهمد اطرافیانت هم که هیچ نمی‌فهمند. این که مشخص است به هر کسی بگویی می‌گوید عجب انسان خوبی است، عقلت هم نمی‌فهمد. بارها خدمتتان عرض کردم زمان‌های نورانی و مکان‌های نورانی بهترین مکان‌ها و زمان‌ها برای بصیرت است چون نور زیاد است، انسان خودش را بیشتر می‌شناسد. وقتی در حرم امام حسین(علیه‌السّلام) می روی هر چه به ضریح نزدیکتر می‌شوی زوایای درونی ضد اخلاقی فؤادت را قشنگ‌تر کشف می‌کنی.

قرآن کریم می‌فرماید نسبت به این ها مسئول هستید یعنی در شب اول قبر اولین چیزی که سؤال می‌شود مسئولیت‌های ما است. دقیقاً مسئول هستید، باید بررسی کنید.

این جمله، جمله ی کلیدی است؛ گنهکاری که بر فؤاد خودش تسلط دارد یعنی آن کس که می‌داند که نمی‌داند از عابدی که از گناهان خودش غافل است نزد خداوند تبارک و تعالی درجه‌اش بالاتر است. برای چه؟ برای اینکه عابد مسئولیت چک کردن فؤاد خودش را فراموش کرده ولی این گنهکار مسئولیتش را به جا آورده است. قرآن کریم نمی‌فرماید کسی که زیاد گناه کند این شخص را رد می‌کنیم ولی می‌گوید کسی که مسئولیتش را، مسئولیت اصلیش را فراموش می کند را رد می‌کنیم. نمی‌گوید کسی که چشم و فوائد و سمعش ناپاک است را رد می‌کنیم می‌گوید ما بررسی می‌کنیم کسی که به چشم و قلب و گوش است بی‌توجه است، این ها را رد می‌کنیم.

 

هدف اصلی زیارت بررسی است، بررسی چشم و گوش و فؤاد.


فؤاد مرکز اسرار قلبی است تا ما متوجه نقص نشویم می‌شود آنکس که نداند و نداند که نداند. وقتی می گوید: من آمده ام از زیارت یک چیز بگیرم، خود این زیارت مشکل دارد، من کربلا آمدم خوشحال هستم که برای مادیات و معنویات خودم یک بساطی را جور کنم غافل از اینکه خود این کربلا آمدن یک گناه است، خودش یک گناه است!! چند جای قرآن می‌فرمایند که: ” لاتبطلوا”. می‌گوید این ها از همان اول باطل است؛
آب این جوی از همان ده بالا گِل بود
قبله کج نیست نمازی که نخواندند کج است
می‌گوید این نماز یک نمازی است که اصلاً مسیرش مشکل دارد. در معنویات اینطوری است، یک ماه، ماه رمضان، سفر کربلا، محرم، صدقه، دار الیتام، بیمارستان، مدرسه، مسجد، حسینیه درست می‌کند چه می‌شود؟ بارها این جمله را در طول تاریخ اخلاق از بزرگان شنیده ایم، امروز به چشم داریم می‌بینیم که فرمودند: امام صادق(علیه‌السّلام) فرمودند، بزرگان شرع فرمودند که “عبادة بلاحضور لم یورث الا بُعدا”؛ هیچ میراثی ندارد مگر اینکه شما را از خدا دورتر می‌کند. عبادت بلاحضور داعش، عبادت بلاحضور وهابیت یعنی جنایت‌هایی که این ها می‌کنند هیچ گَبری نمی‌کند برای اینکه این ها از مسیر عبادت، از خدا دور شدند نه از مسیر بی‌عبادتی. آن هایی که از مسیر عبادت دور می‌شوند به شدت از کسانی که عبادت نکردند خطرناک‌تر هستند چون یک وقتی ان شاء الله توبه می‌کند.

»»‌ پس، چیزهایی که باید چک کنید: سمع، گوش. بصر، چشم ندواندن دنبال دنیا. فؤاد، مرکز اسرار قلبی، من می دانم چه خبر است، سرم کلاه نمی‌رود لذا وقتی می‌نشینم با امام حسین(علیه‌السّلام ) صحبت می‌کنم چون دقیقاً می‌دانم چه خبر است هیچ گونه طلبکاری در وجود من نیست.

چرا بزرگان ما حتی کسانی نزدیک به معصوم مثل سلمان که می‌گویند سلمان منا اهل البیت، می‌آمدند خدمت آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام)، خدمت آقا رسول الله(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) یک صحبت‌هایی می‌کردند، مثلا ما افتخار می‌کنیم که الحمدالله رب العالمین نوکر امام حسینم(علیه‌السّلام )، الحمدالله رب العالمین اینجوری هستم، بیست بار زیارت رفتم، مسجد زده ام، خیریه زده ام، من اینگونه می‌گویم سلمان با چهار صد سال عمرش، سلمانِ منا اهل البیت می‌گوید ای کاش من دنیا نیامده بودم! چهار صد سالش را دارد باطل می‌کند. چرا؟ چون سلمان نسبت به فؤادش بصیر و اینقدر حساس و دقیق است که نمی‌تواند به خودش نمره بدهد، زیر صفر بوده، ای کاش به دنیا نیامده بودم!

اگر به خیلی از ما بگویند که شما می‌خواهی بمیری یک روز از عمر سلمان را به شما می‌دهیم، ما با خیال راحت می‌میریم می‌گوییم الحمدالله ما یک روز از عمر سلمان را داریم، آن وقت این انسان با سی صد، چهار صد سال عمر مفید می‌گوید: ای کاش به دنیا نیامده بودم! خود‌فریبی‌های ما، مال این است.

الحمدالله زائر کربلا هستیم، آقا التماس دعا، قبول باشد. بعد می‌گوید دعا کردید؟ می‌گوید موش در سوراخ نمی‌رفت جارو به دمش هم می‌بست! الان معلوم نیست که زائر باشیم، معلوم نیست کربلای ما قبول باشد. می‌گوییم دعا کردیم ان شاءالله حاجت روا شده است، ممکن است یک گنهکاری که بداند عددی نیست می‌گوید از باب دعایی که ولو گبر باشد به حق برادر مسلمانش مستجاب است، اینگونه دعا کند درست است ولی وقتی من و شما از سر خود شیفتگی فکر می‌کنیم که خبری است عارف بالله هستیم، از اولیاء خدا هرگونه خواسته ها قبول می‌شود، این دیگر کار را خراب می‌کند.

نتیجه: مسئولیت ما از عبادت ما است، خداوند تبارک و تعالی ما را در سه چیز مسئول دانسته:
۱- سمع؛ اجازه نداریم هر صحبتی را گوش کنیم.
۲- بصر؛ اجازه نداریم چشم خودمان را در دنیا بدوانیم، مثل اینکه زیادی داریم نگاه می‌کنیم اینجا، آنجا، بالا، پایین، ماشین، تشکیلات، مقام. یکی از مشکلات اخلاقی امروز ما چشم دواندن دنبال زندگی‌های مردم است. هر چه خدا به ما می‌دهد همیشه یک زندگی بالاتر دیگری را داریم نگاه می‌کنیم زندگی پایین‌تر را نگاه نمی‌کنیم!

۳- فؤاد؛ شناسایی مرکز اسرار قلب. جزء اهداف امروز ما باشد که مرکز اسرار قلبم را ببرم در حرم بشناسم. لخت و عریان، دقیق من این مشکلات را دارم.

خدا رحمت کند استاد بزرگوارمان حاج آقا واله ایشان در شصت، شصت و پنج سالگی می‌فرمود: وقتی به زندگی نگاه می‌کنم یک روز، یک ساعت، یک دقیقه، یک ثانیه قابل دفاع در پرونده‌ام نیست، یک ثانیه قابل دفاع!! بزرگ‌تر از ایشان حضرت امام(ره) می‌فرمودند: اعتقاد ندارم دو رکعت نماز مقبول در پرونده‌ام است! این یعنی چه؟ یعنی اینقدر این انسان نسبت به فؤادش حساس است که مثل سلمان نمی‌تواند قبول کند که اینگونه است.

بنابراین بحث اینگونه جمع می‌شود، برای مسائل معنوی سه گزینه در نظرمان است:
۱- هدف.
۲- ابزار.
۳- روش.

برای مسائل معنوی هم باید اینگونه باشد، هدف مسئولیت ما است، بررسی سمع و بصر و فؤاد.

در مسائل معنوی هم، هدف و ابزار و روش یکی از چیزهایی است که باید مد نظر ما باشد تا رشد اخلاقی ما علمی و فنی باشد. در بحث خود هدف اولین چیزی که مد نظر ما است این است که بتوانیم به مسئولیت‌مان از خلق شدن و بشریت، ایفای نقش بدهیم و اصلش هم سه نکته بود که در قرآن کریم به آن اشاره کرده است که: “إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً”؛ مسئولیت شما نسبت به گوش و چشم و فؤاد است که بحث گوش و چشم و همچنین فوأد را هم عرض کردیم.

آیه‌ای که الان قرائت کردند به نظرم رسید یک اشاره‌ای دیگر هم به همین بحث فؤاد داشته باشیم؛ آیه در شأن علمای یهود است ما دو جا در قرآن کریم داریم که فحش می‌دهد! یکی همین آیه‌ای که قرائت شد یکی هم جای دیگر است که به بلعم باعورا می‌گوید مثل سگ می‌ماند یعنی دو جا در  قرآن کریم فحش می‌دهد به ابولهب که می‌رسد می‌گوید: “تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ”؛ خدا دست‌هایش را بریده کند. این فحش نیست این یک مطلب محترمانه است، خدا دست‌هایش را قطع کند اما وقتی به دو گروه می‌رسد یعنی به یک گروه در حقیقت علمای یهود و بلعم باعورا فحش می‌دهد قرآن می فرماید: “کمثل الحمار”؛ این مثل الاغ می‌ماند بعد می‌گوید نگاه کنید به بلعم باعورا که مثل سگ می‌ماند، این نشان دهنده دو مطلب است:

+ یک مطلب این است که خداوند تبارک و تعالی تعارف ندارد یعنی یک کسی دویست سال، چهارصد سال، پانصد سال، هزار سال هم عبادت کرده باشد و حتی مثل بلعم باعورا به نقطه مستجاب الدعوه‌ای رسیده باشد یعنی خدا می‌گوید هر چه تو می‌گویی من چشم می‌گویم، سر سوزنی این آدم از خط صراط مستقیم کنار بکشد، قرآن فحش می‌دهد، خدا فحش می‌دهد یا بحث علمای یهود، علمای یهود، علمای به اصطلاح مسیحیت کسانی بودند که مشرکین را طعنه می‌زدند و جزء اقوال و صحبت‌های علمای یهود و مسیحیت نسبت به بت پرستان و مشرکین این بود که بگذارید این احمدی که در کتاب ما است ظهور بکند، پدر شما را ما در می‌آوریم یعنی مشرکین را تهدید می‌کردند به حضرت که ظهور می‌کند بعد که حضرت ظهور کرد اتفاقی که افتاد این بود که این ها اولین و مهم ترین دشمنان حضرت شدند! اولین مشرکین ایمان آوردند این ها ماندند بلعم باعورا هم همین داستان است یعنی می‌گفت بگذار پیامبر ظهور بکند، موسی من با مشرکین می‌جنگم، فلان می‌کنم بعد که پیامبری تحت عنوان موسی ظهور کرد بلعم و باعورا هم جزء دشمن‌ها شد و همه می‌دانید که رفت حضرت موسی را نفرین کند!

چرا در این دو جا قرآن فحش داده؟ دلیل اولش این است که این ها دانسته خطا کردند یعنی علمای یهود، بلعم باعورا، بزرگان و علمای قم علم دارند و خطا می‌کنند یعنی رسماً پرچم مبارزه‌ی‌ با خدا را بلند می‌کنند در حالی که می‌دانند. می‌دانند حق با چه کسی است اما مبارزه می‌کنند این یک دلیل است که قرآن تعارف را کنار می‌گذارد و با همین لحن می‌گوید نگاه کنید به بلعم باعورا مثل سگ می‌ماند.

دلیل دومش هم این است که قرآن کریم به این ها ثابت کند که گذشته افراد نمی‌تواند مانع از بدی آینده آن ها بشود و راجع به گذشته افراد اگر شما یک انسانی که بیست سال، سی سال، چهل سال انسان خوبی بوده الان یک دفعه پیچیده، کسی بوده که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به او صفت سیف السلام داده است، زبیر سیف الاسلام است.دلیل دوم هم این است که ما مراقب باشیم اگر کسی در مسیر اسلام در مسیر خدا صد سال، دویست سال، پانصد سال هم در صراط مستقیم گام برداشت اما منحرف شد، به خاطر گذشته ایشان یا به خاطر فلان تعارف نداشته باشیم، قرآن تعارف ندارد. به ابولهب مشرک جد در جد ملحد بر پیغمبر شمشیر کشیده، فحش نمی‌دهد به بلعم باعورا و علمای یهود و نصارا فحش می‌دهد.

یکی از موارد بررسی فؤاد این است که اگر من و شما مدتی در صراط مستقیم حرکت کرده باشیم بعد که از صراط مستقیم خارج شدیم نه تنها گذشته ما در صراط مستقیم دردی را از ما دوا نمی‌کند بلکه به خاطر آن گذشته مان بیشتر تحت عقوبت و عذاب قرار می‌گیریم چون می‌گویند این می‌دانسته، چشیده بوده، این همه چیز را می‌داند.

دیدید برخی اوقات که می‌خواهیم با بعضی صحبت اخلاقی یا هر صحبتی کنیم می‌گوید برای من منبر نرو، من خودم بلد هستم؟ این بدترین قسمتش است یعنی اگر یک انسانی ملحد باشد در حد ابولهب حتماً و حتماً این انسان بهتر است از کسی مثل طلحه و زبیر است. معاویة ابن ابی‌سفیان برای امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) گریه می‌کرد برای اینکه حق بودن علی(علیه‌السّلام) را می‌دانست حالا یزید اینقدر خمر مصرف کرده بود که معلوم نیست که عقل درست و حسابی داشته باشد ولی ابوسفیان می‌دانست، دانسته خیلی بدتر است. این تکمیل بحث جلسه قبل.

بحث هدف تمام شد رسیدیم به قسمت دوم، قسمت دوم روش رسیدن به هدف که یکی از بحث‌هایی است که ما در مباحث اخلاقی به کارگیری می‌کنیم.

جمله‌ای را مرحوم آشیخ رجبعلی فرموده بودند جمله جالبی است، حتماً بارها شنیده اید دوباره هم بشنوید، فرموده بودند: دین همین است حالا یک کسی پر و بال بیشتری به آن می‌دهد، یک کسی از منظرهای مختلف به آن نگاه می‌کند، یکی کسی هم ساده می‌آید می‌گوید، می‌گوید این‌ها بایدها و نبایدها است، بایدها را انجام بده، نبایدها را انجام نده.

مرحوم آیت الله بهجت اینگونه بودند؛ بیشتر به جای اینکه توضیح بدهند می‌گفتند این کارها را می‌دانید برو انجام بده، این کارها را که نمی‌دانی انجام نده. بعضی‌ها مقداری فلسفی اش می‌کنند، به آن رسیدگی می‌کنند، کنارش چهار دلیل و خیلی مباحث مختلف می‌گذارند، بعضی‌ها سعی می‌کنند دین را از مسیر عقل ثابت کنند و حقیقتش این است که عقل داشته باشی یا نداشته باشی، قبل از اینکه به دین برسی باید به یک نقطه به نام نقطه اعتماد به خدا برسی. خدا گفته این کارها را بکنید بگوییم چشم، گفته این کارها را نکنید بگوییم چشم. اینکه داستان و آئینه عبرت و بساط و بر روی آن می‌گذاریم این ها اسمش روش است، روش رسیدن به هدف. وقتی از سلامت هدف مطمئن شدید به روش می‌رسیم.

دلیل اقوال و سلیقه‌ها و منظر‌های مختلفی که در بیان دین است، این است که مردم روش‌های متفاوتی را می‌طلبند، هر کس از یک روشی به آن هدف می‌رسد. دلیلی که الان شما در حرم آقا ابا عبدالله(علیه‌السّلام) چند نمونه توسل می‌بینی به این بر می گردد که مردم روش‌های متفاوتی را می‌طلبند و اتفاقاً این روش‌های متفاوت دلالت بر همان ضرب المثل به عدد نفوس دارد.

به سمت هدف روش‌های متفاوتی می‌طلبند و اتفاقاً شاید این کسی که الان دارد هروله می‌کند، در سر و صورت می‌زند و دور حرم امام حسین(علیه‌السّلام) برمی‌گردد، اگر با یک روش عالم جلیل القدری وارد بشود اینقدر به معرفت نرسد و برعکس، خداوند تبارک و تعالی در مسیر دین دو دستور داده است:

۱- روش‌های متفاوت را برای شما باز کرده است.
۲- روش‌های همدیگر را تکفیر نکنید.

این روش مربوط به این شخص است، تکفیرش نکنید. این شخص، این مدلی می‌پسندد. یکی از مشکلاتمان در بحث رسیدن به هدف، تقلید در روش‌ها است همین بحثی که دیروز خدمتتان عرض کردم یعنی گمان می‌کنم که کاروان است از بچه چهارساله تا هشتاد ساله دارد نمی‌شود انسان جدا کند، یک مسیری، یک برنامه‌ای می‌دهند می‌گویند روی این کار کن اما من و شما باید برنامه خودمان را انتخاب کنیم. این اینطوری می‌طلبد، این اینطوری به خدا می‌رسد، باز بودن روش‌های متفاوت را اعلام کرده اند.

باز است اینجوری صفا می‌کند، اینجوری جلو می‌رود. الزامی که ما بعضی وقت‌ها می‌گذاریم بابت این است که یک وقتی در کانون هستیم در باز است، هر کسی دوست دارد بیاید، هر کس دوست ندارد نمی‌آید، این بحثش فرق می‌کند. یک وقت در قالب یک کاروانیم، در بسته است هر کسی دوست دارد هرکسی دوست ندارد نیست، همه مجبورند در هر سطح معرفتی با این بیایند، با این تاریخ بیایند، اینجور مواقع افراد باید خودشان دنبال این باشند روشی که می‌پسندیم چیست.

یک بحثی در جلسه آحاد خدمتتان عرض کردم که بعضی‌هایتان هستید، بعضی‌هایتان نیستید عرض کردم که یک سرّی در دعای جوشن کبیر است آن هم این است که یک صفت در دعای جوشن کبیر دوبار تکرار شده، اگر آن را پیدا کنید در توسلاتمان و اسم خدا را صدا زدن، آن را بگویید اثرش بیشتر است.

یکی یکی سؤال می‌کنند آقا این است؟ می‌گویند باید بروی بگردی اولین اسم را که شما پیدا کردی سهم شما است. یا که می پرسند چند اسم است؟ نمی‌شود این را هم گفت. اولین اسم را که پیدا کردی این یعنی چه؟ خداوند تبارک و تعالی به خود شخص یک کانال ارتباطی خصوصی داده است که در روایت فرمود: وقتی شما صدا می‌زنید همه هزار خدا در ذهنتان است اما وقتی من را صدا می‌زنید من یک بنده می‌بینم یعنی یک کانال خاص دارد. ما به این  روش می‌گوییم.

روش‌های اخلاقی متفاوت است مثلاً خود شخص من یکی از مشکلات زندگی ام غذا خوردن است یعنی اگر یک وقتی به من بگویند که یک قرصی اختراع شده است که در سه وعده در زندگی ات می‌خوری دقیقاً سه تا قرص را راحت می‌خورم، غذا خوردن برایم مشکل است.حالا بیاییم بگوییم اگر من گناه کردم فردا شکمم را محروم می‌کنم، این چه سودی برای من دارد؟!ما با همدیگر فرق داریم، هرکسی یک علاقه‌ای دارد. از اینطرف هم نگاه می‌کنیم می‌گوییم شما که غذا خوردن برایت مشکل است غذا نخوردن را جزء زهد و عبادتت منظور نکن! چیزهایی که برایت مشکل است را جزء عبادتت منظور نکن، چیزهایی که برایت مشکل نیست و میل داری را منظور کن.

بعضی از روش‌ها با دل و نفسمان می‌خواند یعنی در حقیقت در مسیر نفس شما دارد حرکت می‌کند. بعضی از روش‌ها نمی‌خواند آیا ما این ها را انتخاب نکنیم؟ این هم یکی از مشکلات است. اینطوری هم نیست یعنی ما اگر یک جایی دیدیم که من با این روشی که دارم می‌روم می‌خواهم حد مرزی اش را بشناسیم، من با این روشی که دارم می‌روم آدم نمی‌شوم معلوم می‌شود این روشی که من دوست دارم به دردم نمی‌خورد، فقط نفسم است. بیست سال است دارم سینه می‌زنم، آدم نشدم پس معلوم است که باید سراغ نماز بروم، معلوم است باید سراغ روزه بروم، معلوم است باید سراغ جهاد بروم.

حتی خود جهاد، ما مرخصی که می‌آمدیم، ده روز مرخصی بود چهار روز هم بین راهی برایمان منظور می‌کردند. مرخصی‌هایمان چهارده روزه بود، ما که آنجا تا خط دور بودیم بعد می‌آمدیم از ده روز چهار روزش را می‌ایستادیم و بعد برمی‌گشتیم همه می‌گفتند بابا این ها عجب عاشق جهاد هستند دلیل اصلی اش این بود که ما اصلاً حوصله شهر را نداشتیم. آنجا بچه، جوان دور همدیگر بودیم خوش می‌گذشت. آیا می‌توانیم بگوییم این آدم مجاهد عاشقی است یا نه؟ اینطوری نیست همین ما می‌دیدیم عملیات شده بعد عملیات روحیه خراب، افسردگی خیلی بالا، فشار خیلی زیاد حالا می‌گویند دوباره برو خط یعنی شما یک شب در عملیات شرکت کنی فردا شبش دوباره بگویند برو خیلی مرد می‌خواهد. یکی دو هفته انسان باید ریست بشود تا بتواند باز به خط برود.

یادم نمی‌رود کربلای هشت بچه ها گم شده بودند، شب عملیات ما آمدیم و به بدبختی نه ده صبح رسیدیم. چهار بعداز ظهر خوابیدیم، نماز مغرب و عشاء گفتند بچه‌هایی که در خط بودند گفتند شب بیایند با بچه‌های گشتی جلو بروند جنازه‌ها را شناسایی کنند و برگردانند. همه خودشان را به خواب زده بودند! هر چه صدا می‌زدند کسی نمی‌آمد. آقای فلانی انگار بیهوش بیهوش است و این لحظه‌ها این مهم است که یک جاهایی ما مجبوریم برای اینکه نفسمان را بتوانیم رام کنیم از تعب استفاده کنیم.

ممکن است انسانی بسیار دوست داشته کربلا بیاید نتوانسته و این به شدت برای نفسش مفید بوده است و یک آدمی دوست داشته بیاید و آمده و به شدت برای نفسش مضر بوده است. یعنی یک جاهایی باید بتوانیم کنترل کنیم. در مسیر معنویات تا کجا من اجازه دارم با نفسم و دلم همراهی کنم؟ حد مرزی اش این است؛ اگر دیدی با نفست داری همراهی می‌کنی و اثر مثبت در روحت دارد معلوم می‌شود هم این مسیر برای شما مفید است هم، الحمدالله دوست هم داری، اما اگر دیدی با نفست داری همراهی می‌کنی اسمش عبادت است، اثر مثبت هم ندارد، معلوم است اینجا یک گیر و گوری در کار است.

اگر خدا انسان را دوست داشته باشد در این مسیرها یک دست اندازی قرار می‌دهد که اینجا مرتب بشود.
پس در انتخاب روش اولاً روش‌ها متفاوت است.
ثانیاً بعضی از روش‌ها با نفس و با علاقه ما کاملاً جور در می‌آید، برخی از روش‌ها هم جور در نمی‌آید.
انتخاب اول آن است که جور در بیاید بعد امتحان می‌کنیم اگر جواب داد معلوم است خدا خواسته اگر جواب نداد معلوم است که این هم نفسانی است. هزار معنویت الان در ذهنتان بیاورید؛ زیارت، نماز، روزه، جهاد، خیرات غیره و غیره، همه این ها را داریم که می‌گوید تعداد رکعات هرچه بیشتر باشد بهتر است، هرچه بیشتر روزه بگیریم بهتر است، هر چه بیشتر زیارت برویم بهتر است، هر چه بیشتر صدقه بدهیم بهتر است، هرچه بیشتر جهاد کنیم بهتر است، هر چه بیشتر کربلا بمانیم فرمودند زیارت کن و برو! یک سّر در این است. فرمودند کربلا زیارت کن زیاد نمان چرا؟ چون بعضی از چیزها وجود دارد که اگر جواب داد، داد اگر نداد قساوت آمد به شدت مضر است. مثلاً شما یک دوای تقویتی میخوری، می‌گویند بخور می‌گویی اثر نمی‌کند، می‌گویند حالا بخور اثر نکند، ضرر هم ندارد اما یک دوا هست مثلاً شیمی درمانی است، می‌گوید اثر کرد، کرد نکرد باید قطع کنید چون خیلی قوی است.

آنقدر زیارت ابا عبدالله(علیه‌السّلام) و کربلا قوی است که در همین سه، چهار روز اگر اثر کرد، می‌کند نکرد برو یک سال دیگر بیا، آماده نیستی.

در روش‌ها دقت کنید همه روش‌ها یکسان نیست اثر کرد، کرد نکرد رها کنم و برو. این سری به من نمی‌خورد، آمادگی لازم را ندارم. تنها یعنی با تحقیق تنها عبادتی که در واجبات و نوافل و غیره گفته اند امتحان کن شد، شد نشد رها کن برو، زیارت امام حسین(علیه‌السّلام) است. مرحوم شوشتری(رحمة الله علیه) می‌نویسند: حق اینکه امتحان کنی ببینی می شود یا نمی شود هم نداری! دو روز، سه روز، چهار روز مشخص می‌شود دیگر. آقا شما ده روز بده ببین می‌شود یا نمی‌شود، می‌گوید مشخص است دو روز سه روز چهار روز شد، شد نشد برو، قسمتت نیست. بحث مجاورین جداست، راجع به زائرین داریم صحبت می‌کنیم. امام صادق(علیه‌السّلام) فرمودند: رسیدید به قبر جد ما آقا ابا عبدالله(علیه‌السّلام) زیارت کنید و بروید زیاد نایستید. یکی از شرایطش هم همین است، در حرم هم که میروید هم همین است یعنی تا وقتی احساس می‌کنید در حرم نورانیت و معنویت دارد به شما اثر می‌کند خیلی خوب است.

پس در برخی از روش‌ها حق نداری زیاد امتحان کنی، یکی زیارت آقا ابا عبدالله(علیه‌السّلام) چون این ها برای انسان ضرر است.

نکته‌ دیگری که در روش‌ها آمده این است که وقتی روشی را انتخاب می‌کنید حتماً و حتماً استقامت لازم دارد یعنی وقتی یک مطلبی را، یک چیزی از دین انتخاب می‌کنید که می‌خواهید آن را انجام دهید، استقامت لازم دارد. یک وقتی زمان نوجوانی خدمت آقای فاطمی‌نیا رسیده بودیم، گفتم آقا یک چله ما بگیریم بفرمایید. ایشان فرمودند: چهل سال! هنوز هم تمام نشده. گفتند چهل سال یعنی اگر یک چیزی در وجود ما اثر بگذارد الزاماً به این معنا نیست که هر بار دینی باعث نورانیت و ترقی من بشود استقامت درون خیلی مهم است.

من از بچه ها یک گله‌ای دارم که در شیراز می گویم؛ چرا زندگیشان را تنظیم نمی‌کنند تا بتوانند زیارت بیایند؟! جزء برنامه‌هایشان نیست! برای خواب و خوراک و مسافرت و همه چیز می‌توانند تنظیم کنند ولی برای این نمی‌توانند تنظیم کنند؟ چرا نمی‌توانند تنظیم کنند؟! استقامت خیلی لازم است.

بعضی وقت‌ها در اعمال کسانی که یک خطای خیلی بزرگی مرتکب شده اند دقت کنیم می‌بینیم این ها یک کار خیلی خوب و خیلی عالی هم مرتکب شده اند مثلاً یک کسی دزدی کرده، الان که نگاه می‌کنیم می‌بینیم پانزده سال پیش جانباز هفتاد درصد جنگ بوده است، این دو چگونه با هم قابل جمع است؟! قابل جمعی اش این است که وقتی جانباز هفتاد درصد شد باید جانباز هفتاد درصد می‌ماند و از نظر روحی استقامت خود را نگه می داشت.یک وقتی من به یکی از دوستان در قم گفتم، در این دانشگاه ادیان مسیحیت و بهائیت و فرقه‌ها خیلی استاد هستند اما اسلام را بلد نیستند مثلاً راجع به فرق سؤال می‌کنم عالی جواب می‌دهد، اینقدر مسط است، بعد درباره اسلام می‌بینم این شخص بلد نیست! این شخص پانزده سال پیش مسلمانی اش تکمیل کرده است یعنی به یک درجه خیلی بالایی، دکترای اسلامی رسیده بعد سمت فرق رفته این را رها کرده، فکر می‌کند این می‌ماند نمی‌ماند، می‌پرد. علمش می‌ماند اثرش، نورانیتش، بصیرتش نمی‌ماند. خیلی‌ها اینگونه اند یعنی به محض اینکه به یک نقطه‌ای از معنویت می‌رسند فکر می‌کنند معنویت واقعی وجود دارد و هست.

این جمله را در ذهنتان حک کنید معنویت واقعی مساوی است با استقامت. “إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ”. استقامت این مسیر باید کاملاً طی بشود. لذا امام صادق(علیه‌السّلام) فرمودند اگر عبادت کوچک دارید اما بر آن استقامت دارید بسیار مؤثرتر است از عبادت‌های طولانی که تکرار ندارد، استقامت ندارد.

خیلی از شما ماه رمضان یک جزء قرآن کامل ختم کردید، بعد از ماه رمضان دیگر ارتباط خاصی ندارید. عرض کردم اگر نمی‌رسید مثل ماه رمضان قشنگ بنشینید قرآن را باز کنید و بخوانید، چند سوره که از حفظ هستید، یا یک چهار سوره حفظ کنید، تکرارش کنید. اگر صدمرتبه سوره اخلاص، صد مرتبه ناس، صد مرتبه فلق صد مرتبه قدر در روز بخوانید از نظر کمی یک جزء قرآن می‌شود. خیلی از ما قرآن که می‌خوانیم بصیرتی معرفتی که نمی‌خوانیم، لقلقه ی زبان است، این لقلقه را با تسبیح بچرخانید این استقامت یعنی وصل کردن، یک روز امتحان بکنید.

کسانی که اهل ذکر و استقامت هستند، مثلاً یک کسی امام جماعت است همیشه جماعت می‌خواند، امتحان بکنید یک وعده نمی‌خواند افت روحی را احساس می‌کند. انسانی که هر روز قرآن می‌خواند یک روز نمی‌خواند افت روحی را احساس می‌کند. خیلی هیئتی‌ها هستند هر هفته یک جلسه دو جلسه می‌روند هفته اول که نمی‌رود افتش را احساس می‌کند، هفته دوم که نمی‌رود دلتنگی اش بیشتر می‌شود، هفته سوم چه می‌شود؟ دلتنگی اش کمتر می‌شود، هفته چهارم کمتر، هفته پنجم این احساس می‌پَرد! خدا برای معنویت ناز می‌کند ناز نمی‌کشد. سه چهار سال پیش آقای بانشی وسط اعتکاف یک قول اصفهان داد، هر چه گفتم می‌خواهم در اعتکاف باشم، یک سری توضیحات داد. رفتیم در راه برگشت که می‌آمدیم به احیاء خورد، زنگ زدم پشت گوشی گوش می‌دادم، پانزده سال است معتکف هستم نمی‌توانستم ترک کنم، همه احیاها را بوده ام. نبود یک احیاء را نتوانستم تحمل کنم. پشت گوشی یک ساعت و نیم کل احیاء را من گوش دادم. حالا یک سال نرویم کمرنگ می‌شود، دو سال نرویم کمرنگ‌تر می‌شود، دلتنگی بیشتر، سال سوم دلتنگی کمتر، چهارم و پنجم کلاً از بین می رود، خدا که ناز نمی‌کشد!

پس در روش‌ها مهم ترین مطلب همین داستان استقامت است. امسال کربلا آمدی خیلی چسبیده است، خیلی خوب، سال دیگر هم می‌گویی می‌آیم اگر آمدی، آمدی اگر نیامدی سال بعد اینقدر دلتنگ نمی‌شوی. رفتید نماز جماعت اینطوری است، رفتید هیئت اینطوری است، قرآن خواندن هم اینطوری است.

»» در روش‌ها این را می‌گوید:
– اگر استقامت نباشد اولاً کم اثر است.
– ثانیاً آرام آرام رغبت هم از بین می‌رود.

دیدگاه ها
  • مريد تويسركاني ۱۶ شهریور ۱۳۹۴, ۱۴:۵۹ پاسخ به دیدگاه

    سلام استاد شركائي :
    ما به شما افتخارمي كنيم
    ياعلي مدد.