نمایش نوار ابزار

حجت الاسلام مهدی شرکائی در راستای طرح تربیتی مدارس و ترویج سیره اهل بیت علیهم السلام در دبیرستان علامه حلی تویسرکان و در بین دانش آموزان این دبیرستان چنین گفت:

جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶

خدای منان بر ما منت نهد ما را مشمول این آیه کریمه آیه نورانی و عرشی اش قرار بدهد ما را با صادقین و معصومین هم خط و همراه قرار بدهد

ما هم با این توسل امید نائل شدن به این آرمان رو داریم که با تمام وجودمون با تمام مودت و محبت و عشقمون با تمام انتظاری که به قدوم و برگشت معصوم خدا به این جهان برای اصلاح این جهان داریم به مقدار همین عشق و انتظار هم با صدای بلند و رسا صلوات می فرستیم.

همان طوری که عزیزان شب های قبل هم بودند الان هم تشریف دارند پنج شب تا دیشب از شب اول دهه شب اول ماه صفر نامه ای و رساله ای از امام ششم حضرت جعفر صادق(ع) که به صحابه و دوستان و شیعیانشون نوشته بودن و ارسال کردند و سفارش کردند توی اون نامه که این نامه من را با همدیگه کتاب درس قرار بدهید و توش فکر کنید دقت کنید با این نامة من پیمان و عهد ببندید و نوشته های من را عمل کنید .

جمله اول نامه هم فرمود از خدا عافیت سلامت دین و دنیا جسم و روح بخواهید سلامت نسل و ناموس یه مقدار هم پرهیزکار بشید با وقار و وزانت و سنگینی تو جامعه وارد بشید مواظب آبروی ما باشید سکینه و طمأنینه و آرامش و تسلط بر خود داشته باشید این درس اول بعد کم کم اومد جلو فرمود: فتّقوا الله؛ تقوا پیشه کنید تقوا خود نگهداری از هر خطاست میشه یک کلمه به نام تقوا این شیخ بزرگ بهاء الدین که اینجا دفن در کتاب کشکولش که خیلی چیزها نوشته می گوید عرفا می گویند خیر دنیا و آخرت جمع شده در یک کلمه به نام تقوا شب های اول هم تقوا را گفتیم مثل ترمز بعد از اینکه ما را هدایت فرمود و دعوت کرد به تقوا در بین اعضاء و جوارحمون اومد سراغ زبان حضرت صادق دستور داد وَ كُفُّوا أَلْسِنَتَكُمْ إِلاَّ مِنْ خَيْرٍ؛ زبونتون را نگه دارید مصرفش نکنید مگر در امر خیر اومد جلو تو نامه فرمود که بر شما باد . اجتناب کنید اینکه زبون را به کار بگیرید با چرب زبونی در قول زور قول زور یعنی دروغ اینارو گفتم میخوام بیام درس امشب را تقدیم کنم و بهتان که تهمت عرض شود که و تعدی تجاوز به مردم هر رقم من تا دیشب فرمود که اصلاً بیائید سکوت کنید عَلَيْكُمْ بِالصَّمْتِ؛ کلمة صمت با صاد یعنی سکوت در مقابل اینکه هیجان داری میخوای بگی خیلی دلت میخوای بگی زبونم آرامت نمیذاره تحریکت می کنه بگی بگم آبروشو ببرم بگم انتقام دلمو بگیرم اونجا امام صادق میگه عَلَيْكُمْ بِالصَّمْتِ؛ بر شما باد سکوت کنی امشب تا دیشب درد را می گفت امام صادق امشب دوا را میگه نسخه میده.

کثیر الذکر

نسخة امشب حضرت امام جعفر صادق را گوش بدید وَ أَكْثِرُوا مِنَ اَلتَّهْلِيلِ وَ اَلتَّقْدِيسِ وَ اَلتَّسْبِيحِ وَ اَلثَّنَاءِ عَلَى اَللَّهِ وَ اَلتَّضَرُّعِ إِلَيْهِ وَ اَلرَّغْبَةِ فِيمَا عِنْدَهُ مِنَ اَلْخَيْرِ اَلَّذِي لاَ يَقْدِرُ قَدْرَهُ وَ لاَ يَبْلُغُ كُنْهَهُ أَحَدٌ فَاشْغَلُوا أَلْسِنَتَكُمْ بِذَلِكَ؛ (الکافی (ط ـ الاسلامیه)، ج۸، کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق) اگر می خواهید درمان بشید اگر می خواهید لکه سیاه گناه برطرف بشه اگر می خواهید خدا از گناهان توبهتون را قبول کنه اگر می خواهید خدا بدی های مارو نادیده بگیره که اگر نادیده نگیره کلاهمون پس معرکه است اگر می خواهید درست بشید و خدا ربتون باشه و تو هم عبد اون خدا باشی زیاد ذکر بگید من خواهش می کنم آقایون و خانم ها اینجا در جوار علی بن موسی الرضا(ع) جای گوش دادن این حرف هاست این حرف ها مال جد امام رضاست خودشونم گوش میدن اینجا گوش ندیم إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛ (العصر: ۲) هستیم بیائید زبانتون را به ذکر مشغول کنید ذکر چیه لااله الاالله، الحمدلله، سبحان الله، الله اکبر، فقط این سبوح و قدوس، رب الملائکه و الروح،

الهی أنت ربی و أنا عبدک،

یک کسی اومد از ایران مدینه خدمت پیغمبر گشت پیغمبر تو مسجد پیدا کرد اومد گفت یا رسول الله من ایرانی ام عجمم درسم نخوندم هیچ سواد ندارم اما از زمانی که دین تو را قبول کردم و مسلمون شدم خیلی عاشق خدا شدم خیلی هم دلم میخواد با اون خدای معشوقم خلوت کنم حرف بزنم ذکر بگم با او عشق کنم اما بلد نیستم چی بگم اینم خودش یک علمی است گاهی تو مجالس بزرگ جوان ها می آیند جلو ما حاج آقا ما هم دلی داریم ما هم اعتقادی داریم ما هم عشقی داریم می خواهیم با خدای خودمون عشق کنیم خودمون برسونیم عشقمون رو چی بگیم راست میگن این خودش علمه حالا گوش بدید گفت یا رسول الله چون سواد ندارم اما دلم میخواد یه ذکری داشته باشم گاهی با خدا خلوت کنم شما لطف کنید یه جمله ای به من یاد بدید که من بی سواد یاد بگیرم و با اون جمله با خدا درد و دل کنم پیغمبر این جمله را بهش یاد داد فرمود: هر وقت دلت به پرواز دراومد میخوای به عالم به بالا سیر کنی پرواز کنی با اون خلوت کنی این جمله رو بگو: الهی أنت ربی و أنا عبدک؛ خیلی جمله ساده ای است خیلی معنای قشنگی داره خدایا تو رب منی رب خالق مربی همه کاره الهی أنت تو ربی رب منی و أنا من عبدک منم عبد تو هستم و پیغمبر فرمود: مخ العرفان و ذکر و عبادت اینه اقرار کنم به ربوبیت او اعتراف کنم به عبودیت خودم اینو یاد بگیریم إلهی من میگم بعد با هم میگیم إلهی من یه بار بگم جلو آخوند نیفتید اومد نیومد داره الهی أنت ربی و أنا عبدک؛ حالا یا علی الهی أنت ربی و أنا عبدک؛ این یادتون نره من خیلی گفتم خیلی از رسانه ها پخش شده اما این هدیة من امشب به شما تو قنوت تو نماز هر جای نماز تو بستر خوابت پشت فرمان اتوموبیلت سرکارت الهی أنت ربی و أنا عبدک؛ ایرانی یاد گرفت و تشکر کرد و رفت حج برگشت سه سال دیگه باز برگشت مدینه اما اما اما تو این سه سال وقتی این جمله رو می گفت اشک می ریخت عشق می کرد گاهی هم غش می کرد تو این سه سال چون بی سواد بود دو تا کلمه را جابجا کرد رب و عبد را جابجا کرد رب آورد جای عبد عبد برد جای رب به جای گفتن الهی أنت ربی و أنا عبدک؛ کفرش کرد کلمه رو خبرم نداره آ سواد نداره نمی دونه کم کم می گفت الهی أنت عبدی و أنا ربک؛ می فهمیم که خبرم نداره با این جملة غلط هم که میگه عشق می کنه اشک می ریزه دگربار مدینه و حضور پیغمبر پیغمبر تا دیدش تحویلش گرفت دوست قدیمی چطوری گفت خیلی حالم خوبه به خصوص از اون سالی که اون ذکر رو یادم دادی حالم خیلی خوبه یا رسول الله ممنونم فرمود یه بار دیگه اون ذکر برا خود من بگو سر گذاشت به دیوار و همونجوری که درست کرده بود نادرست کرده بود گفت الهی أنت عبدی پیغمبر خیره شد اومد بگه و أنا ربک جلوشو گرفت چرا اینو میگی؟ گفت یا رسول الله خودت یادم دادی بی سوادی هم بد چیزی خودت یادم دادی فرمود من یادت دادم بگی إلهی أنت ربی و أنا عبدک؛ مگه من چه جور می گفتم سرش تو حساب نیست فرمود این جملة توحیدی را تو شرکش کردی کفرش کردی راس میگی یا رسول الله فرمود بله یک ناله زد و غش کرد پیغمبر به هوشش آورد گفت یا رسول الله والله نمی دونستم خبر ندارم سواد ندارم کفر می گفتم فرمود بله گفت نمی دونم از کی حالا چه کنم خدا با من چه می کنه پیغمبر گفت باید خبر از عالم بالا بیاد گوش بده جوان دختر عزیز پسر نور چشمی و همة خودمون چه جور خدایی داریم پیغمبر نمی دونم ترسید می خواست اینو بترسونه فرمود باید خبر از عالم بالا بیاد جبرئیل آمد گفت خدا حبیب من خدا سلامت می رساند و می فرماید چرا این بنده خوبم ناراحت کردی شما به لفظ غلطش نگاه می کنید من به دل سالمش نگاه می کنم آی زن و مرد خدا میخواد بگه

ما درون را بنگریم و حال را                           نی برون را بنگریم و قال را

گرچه لفظت کج ولی معنیش راست              اون کجی لفظ مقبول خداست

کجا دوست اینجوری گیرت میاد آقا جوان کجا میرید فأین تصرفون ؛ کجا میرید بابا اینجور نه مادر اینجور نه همسر اینجور نه یه غلط از ما ببیند یه جسارت از ما ببیند قهر می کنند بدشون میاد چرا بندة منو ناراحت کردی؟ بله نمازمون باید بی غلط بخونیم اما تو این دعاها و مراسم یک کسی سواد نداره یک کسی لهجه اش برنمی گرده عربی درست بگه خدا می فهمه قبولش داره همون آدم نمازخون اگر تو نماز را بخاطر این لهجه اش یا آذری یا لر یا هر چه نمیتونه صحیح بگه خیلی خب خدا باهاش دعوا می کنه همین نمازت قبول می کنم و أکثروا فی الذکر؛ بیائید ذکر بگیم خبر دارید جهان، دنیا، این عالم، این طبیعت همه همه دارند ذکر میگن خبر دارید تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلِيمًا غَفُورًا؛ (اسراء: ۴۴) اون کوه ها دارند ذکر میگن وجودشون ذکر آب جاری که صدای قشنگی هم داره داره ذکر میگه این علف ها و نباتات که دارن میان بالا به سوی خدا دارن میان بالا دارند ذکر میگن حیوان ناحق و شاهق دارند ذکر میگن طبق قرآن بیائید با عالم خلقت که مشهور ذکر هستند هم ذکر بشید هم نوا بشید.

ارتزاق مخلوق در دل دریا

حضرت سلیمان پسر داوود(ع) خواهش می کنم گوش بدید روی تخت نشسته بود کنار دریا داشت نگاه می کرد و کیف می کرد و ذکر هم می گفت پیغمبرخداست دیگه منتهی سلطان عالم بود عرض کردم پرنده و جنبنده و مور و ملک و همه هم باهاش حرف می زدن زبان همه را خدا بهش یاد داده بود همونجوری که نشسته بود کنار دریا دید که یه مورچه ای یه دانه ای را به دهن گرفته داره میاد چشم حضرت سلیمان جلب شد به این مورچه با یک دانه این مورچه آمد لب دریا لب آب یه لحظه ایستاد یه ماهی اومد بالا دهنشو باز کرد جناب مورچه تشریف بردن تو دهان ماهی ماهی سر به آب فرو برد و رفت سلیمانی که نطق همة عالم را می فهمه باید این قضایارو دنبال کنه گفت ببینم چی میشه نشست که مثلاً ساعتی ماهی تشریف آوردن در ساحل دهن باز کرد جناب مورچه پیدا شد راهشو کشید بره سلیمان صداش زد یا أیها النمل؛ مورچه بایست إرجع برگرد برگشت گفت کجا تشریف بردی کجا بودی گفت که یا نبی الله قعر این دریا کاری داشتم چیکار داشتی ما واقعاً خودمونو می بینم دور خودمونو یه متر دور خودمونو خونمونو می بینیم خیلی ببینیم شهرمونو می بینیم خبر ندارید در عالم چه غوغایی است از عرفان و ذکر همه مشغول اند من مشغول نیستم گفت چیکار داشتی؟ گفت وآلا در قعر این دریای متراکم یه سنگ مشکی در درون اون سنگ یک کرم کور یه جنبدة نابینا تو جوف سنگ داره زندگی می کنه خدا برای رساندن رزق به اون کرم نابینا دو تا مأمور درست کرده یه مأمور بری منم یه مأمور بحری اون ماهی است که دیدید خدای رازق به من میگه آقای مور فلان دانه خوراک اون کرم است بگرد روزی یه دونه پیدا کن اول صبح بیا لب آب جناب ماهی برو مأموری این رو با دهن سوار کنی ببری در غرق دریا ببری در سوراخ اون سنگ خوب گوش بدید وارد شو در جوف سنگ دانة رزق اون خلق من را بهش تقدیم کن و سوار شو به دهان ماهی و برگرد اینو برای حضرت سلیمان داره میگه سلیمان(ع) پرسید که اون سوراخ آب نمی رفت توش گفت که پیچ در پیچ بود آب دیگه نمیره توی سنگ با راه پیچ در پیچ بالا و پایین می شد گفت دانه اشو بهش دادی گفت بله گفت ذکری هم می گفت اون کرم؟ الله اکبر گفت بله جان این امام صادق جان این امام رضا اگه من و تو گوش ندیم بخدا ضرر کردیم اصلاً عقبیم هیچیم ببینید دنیا چه خبره هیچ خبر نداریم ازش ببینید چه خبره گفت ذکرم می گفت گفت بله گفت چی می گفت مور شروع کرد مثل من خوندن برای سلیمان گفت وقتی دانه را بهش دادم می خواست بذاره تو دهنش قبل از دهن گفت که

یا مَنْ لا یَنُسانی فی جَوفِ هذِهِ الصّخْرَةِ تَحْتَ هذِهِ اللُّجّةِ بِرِزْقِکَ، لا تَنسِ عِبادَک المُومنینَ بِرَحْمَتِکَ؛ (بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۳۶، از دعوات الراوندي) بکاء سلیمان؛ سلیمان اشک ریخت معنی کنم براتون دعای اون کرم را.

ای خدایی که مرا در جوف این صخره زیر این آب های متراکم فراموش نمی کنی و رزق منو روزانه به من میرسونی ای خدا بندگان مؤمنت را فراموش نکن رزقشون بهشون برسون.

دیدگاه ها