نمایش نوار ابزار

حجت الاسلام مهدی شرکائی در جمع دانش آموزان دبیرستان شهدای روستای منجان تویسرکان:

چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸

این یک امتیاز و یک ویژگی حضرت سیدالشهداء(عليه السلام) است. البته، حضرت سیدالشهداء(عليه السلام) مورد دعا را می داند، اما اگر اتفاقاً در موردی كه به نظر می آید قابل اجابت نیست و ایشان وارد دعا بشوند، اجابت قطعی می شود. آن وقت مقام روحی، محبت، عشق، نرمی و کرامتشان تا جایی است که مرحوم ملاآقای دربندی که از مراجع شیعه بود و در زمان حياتش، سالی شش ماه در تهران به سر مي برد و شش ماه هم در کربلا، در زماني كه در كربلا به سر مي برد، بعد از نماز صبح تا اذان ظهر به حرم آمده و فقط گریه می کرد در حالي كه هیچ کتاب دعایی را هم با خودش نمی بُرد. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر ناهار می خورد و کمی استراحت، و بعد دوباره به حرم کنار ضریح می رفت و تا اذان مغرب گریه می کرد و اين گریه بند هم نمی آمد. در این شش ماه هم فقط یک درخواست از ابا عبدالله(عليه السلام) داشت و شش ماه براي اجابتش گریه مي كرد و درخواستش هم این بود: حسین جان! برای دل خوشی ما، من به حق مادرت زهرا، از تو می خواهم در قیامت از شمر نگذری؛ چون آن چيزي که مندرباره تو می دانم اين است كه تو در عفو نمودن چه كسي هستی؟ ترسم اين است که همين كه در قیامت وارد بشوی، بگویی، خدایا! از قاتل من بگذر.

علامه امینی در جلد ششم الغدیر نقل می کند: پدر و مادری ناصبی، دشمن اهل بیت، در بحرین زندگی می کردند كه بچه دار نمی شدند. آن ها پنج يا ده سال بود كه ازدواج کرده بودند. یک شب آن زن و شوهر براي خدا نذر كردند که اگر خداوند متعال فرزندی به آن ها بدهد، هجده و نوزده سالش که شد، او را غرق اسلحه کنند تا در راه کربلا برود و به غارت اموال زوّار حسین و کشتن زايرانش بپردازد. خدا هم این نذر را قبول کرد. چه باید کرد پای اباعبدالله در میان است. آن ها بچه دار شدند.

آن پسر، هجده و نوزده سالش که شد، پدر و مادرش او را صدا کردند و به او گفتند: ما چنین نذری کردیم. او هم كه خودش ناصبی شده بود، قبول کرد. او را مسلح کردند و نشاني راه کربلا را به او دادند. او به راه كربلا رفت و براي انجام مقصودش درگودالی پنهان شد. گاهی از آن گودال سر می کشید تا ببیند آيا جمع زوّاري به كربلا می روند تا او از آن گودال بيرون بجهد و پس از كشتنشان، اموالشان را ببرد. چون روز اول بود، كمي كه منتظر ماند، خسته شد و درون همان گودال به خواب سنگیني رفت. در خواب دید كه قیامت هست و افرادي آمدند و مچ او را گرفتند و گفتند: به دادگاه بيا، هم قاتلی و هم دزدی. در قیامت راه فراری هم برای کسی نیست. وقتی او را داخل آن دادگاه می کنند، می گویند: این فرد محاکمه ندارد؛ پرونده اش را باز کنید و او را خجالت ندهید. او هنوز کسی را نکشته است، هر چند نیت آن را داشته، و مالی را هم نبرده، هر چند نیت آن را داشته است. او اهل نجات است؛ چون عده اي از زايران حسين(عليه السلام) هنگامي كه او خواب بود، آمدند و رد شدند و گرد و غبارشان، بر روی لباس هاي اين فرد ريخته و او اكنون بوی حسین(عليه السلام) را می دهد. او نباید به جهنم برود. كه ناگهان بیدار می شود و اسلحه اش را دور مي اندازد و شمشیر و خنجرش را پرت می کند و با پای پیاده به طرف کربلا می دود و وارد حرم ابا عبدالله(علیه السلام) می شود. علامه اميني می گوید: گرد و غبار زايرت که آدم را از جهنم نجات بدهد، ديگر بودن با خودت با آدم چه می کند؟

و امّا چگونه ما موقعيت امام حسين (عليه السلام) در قیامت را بفهميم؟ وقتی در دنیا نتوانستيم اين موقعيت را بفهمیم، آيا در قیامت خواهيم توانست آن را بفهميم؟ به راستي، ما ورود و نگاه او را به قیامت و محشر نمی دانیم.امروز ولادت مولودی است که همه انبیا منتظر او بودند؛ مولودی که همه انبیا در گرفتاری ها به او متوسّل شدند.

مطالب مشابه
دیدگاه ها