نمایش نوار ابزار

حجت الاسلام مهدی شرکائی به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی در جمع دانش آموزان علامه حلی تویسرکان چنین گفت:

شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶

خداوند می گوید: من توصیه می کنم؛ “أسلموا”؛ تسلیم باشید. در روایت داریم بالاترین مقامی که انسان ها می توانند به آن برسند تسلیم است. رئوف ترین امام را به ما معرفی کرده اند چون در مقام تسلیم است، امامِ رضاست.

دیشب عرض کردم مقام کرامت مقامی ست که هیچ گونه عوض نمی خواهد و علی بن موسی الرضا(ع) توقعش را صفر می کند. اینکه  امام رضا(ع) توقعش را صفر می کند و نسبت به اتفاقات تسلیم است، برایش لذت بخش است. چون توقع لذت ارتباط را می گیرد، لذا وقتی به اینجا می آیی چون امام رضا(ع) از شما توقعی ندارد، شب آخر وقتی می گویی: “اگر بار گران بودیم و رفتیم”، امام رضا(ع) گریه می کند، ولو اینکه در این چند روز از تو ناراضی باشد! امام(ع) می گوید: من بدی های این را ندیده ام. این بنده فکر کرده که من را آزار داده است، خودت را آزار داده ای و اذیت کرده ای. اتفاقا یکی از نگرانی های من این است که چرا به خودش فشار می آورد؟؟ می فرمایند گناه ضربه به خود است؛ “ظلمت نفسی”. اگر فکر می کنی که فردا امام زمان(عج) برای شما گریه می کند، این طور نیست گریه امام زمان(عج) برای گناه من و شما نیست، گریه برای خود من و شماست. چون توقع عبادت از ما ندارد. امام فقط و فقط توقع دارد ما خوب باشیم.

“أنیبوا” یعنی بازگشت به صورتی که این بازگشت با بازگشت های دیگر خیلی فرق دارد. وقتی به خیابان عنصری می روی بعد می گویند به حرم برگرد، به میزان ۵۰۰ متر که رفته ای، باید ۵۰۰ متر برگردی. اما بازگشت به سمت خداوند تبارک و تعالی بنا به آیه ی “نحن اقرب الیه من حبل الورید”؛ ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم، اگر شما ۱۰۰۰ کیلومتر رفته باشی فقط کافیست سرت را برگردانی.

شخصی ۴ سال با امام(ع) قهر بود! چقدر می خواهد آدم شقی و بی معرفت باشد که ۴ سال با امامش قهر کند. امام بارها گفته بودند که ادبش می کنم، باید ادب شود. یک روز فهمید چه اشتباهی کرده. امام می فهمد، می خواهد ما بفهمیم. از قهر خود برگشت و رسید خدمت امام. امام تمام قد بلند شدند: علیکم السلام یا أخی! او را در آغوش گرفتند و پرسید: آقا نباید ادب شوم؟؟ فرمودند: ادب شدی. ادب یعنی برگردی؛ “أنیبوا”. ما توقع جبران نداریم،  نسبت به حق الله. خدا می گوید: توقع ندارم که جبران کنی، در مسیر جبران باشی کافی است. خدا و امام رضا(ع) از ما فقط توقع برگشت دارند. وقتی برگشتی و توسل کردی، امام رضا(ع) نمی گوید تا حالا کجا بودی؟!

پیامبر(ص) فرمودند: فلانی را پیدا کنید، باید او را زندانی کنم و بگویید از مدینه فرار کند و در تیر رس من نباشد، چون جنایت بزرگی کرده بود. در منزل خواهرش در پستویی پنهان شد. یکی دو روز گذشت و گفت: دلم برای آفتاب تنگ شده، از پشت پنجره حسین بن علی(ع) را دید که دارد به مسجد می رود. آقا امام حسین(ع) فقط ۴سالش بود. پیامبر(ص) روی منبر نشسته بودند و این شخص را دیدند که دارد وارد مسجد می شود و حسین(ع) بر روی شانه هایش است. گفتند عجب آدم زرنگی است! تا آمد حرف بزند، فرمودند: تو را به حسین(ع)  بخشیدم.

دیدگاه ها